داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا
عارف فرزانه آیت اللّه بهجت (ره) می فرمود: مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن کننده عظمت آن است، مخصوصاً وقتى آنچه در سند زیارت ملاحظه می کنیم که امام صادق علیه السلام به صفوان مى فرماید: زیارت عاشورا را بخوان و در خواندن آن استمرار داشته باش، من به خواننده آن چند چیز را تضمین می کنم:
زیارت او قبول، تلاشش مشکور و حاجت وى از جانب خداوند متعال بر آورده می شود و با دست خالى باز نخواهد گشت. اى صفوان! این را با ضمانتى از پدرم، و پدرم از امیرالمؤمنین علیه السلام و ایشان از حضرت رسول صلّى الله علیه وآله و رسول خدا از جبرئیل و جبرئیل از خداوند عزّوجلّ دریافت نموده، هر یک از آنها این زیارت را با این ضمانت تضمین نمودند، خداوند عزّوجل به ذات اقدس خود قسم خورده که هرکس زیارت کند حسین علیه السلام را به این زیارت از نزدیک یا دور و دعا کند به این دعا، زیارت و دعاى او را قبول مى کنم و خواسته اش هرچه باشد بر آورده سازم. پس از درگاه من با ناامیدى و زیان باز نگردد و او را به برآمدن حاجتش، و رسیدن به بهشت و آزادى از دوزخ خرسند و خوشحال مى کنم و شفاعت او را در حق هر کس که شفاعت کند بپذیرم. (1)

مداومت به زیارت عاشورا

عذاب را از این قبرستان بردارید
علامه نورى نوشته: مردى صالح بود که همیشه در اندیشه آخرت شبها در مقبره بیرون شهر معروف به «مزار» که جمعى از صلحا در آن دفن شده بودند، به سر می برد. او همسایه اى داشت که دوران خردسالى را با هم گذرانده بودند و در بزرگى گمرکچى شده بود، پس از مرگ، او را در آن گورستان که نزدیک منزل آن مرد صالح بود به خاک سپردند.
بیش از یک ماه از مرگ گمرکچى نگذشته بود که مرد صالح او را در خواب می بیند که او حال خوشى دارد و از نعمتهاى الهى بر خوردار است! به او می گوید: من از آغاز و انجام و درون و بیرون تو باخبرم، تو کسى نبودى که درونت خوب باشد و کار زشتت حمل بر صحت شود،...کارت عذاب آور بود و بس، پس از کجا به این مقام رسیدى؟
گفت: آرى! چنان است که گفتى، من از لحظه مرگ تا دیروز در سختترین عذاب بودم، اما دیروز، همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفته و در اینجا (اشاره به جایى کرده که پنجاه قدم از گورش دورتر بوده) به خاکش سپردند، دیشب سه مرتبه امام حسین علیه السلام به دیدنش آمدند. بار سوم فرمودند: عذاب را از این گورستان بردارند، لذا من آسایش قرار گرفتم.مرد صالح از خواب بیدار شده و در بازار آهنگران به جستجوى استاد اشرف می رود، او را یافته و از حال همسرش می پرسد، استاد اشرف می گوید: دیروز از دنیا رفته و در فلان مکان به خاکش سپردیم. مرد صالح می پرسد: به زیارت امام حسین علیه السلام رفته بود؟ می گوید: نه. می پرسد: ذکر مصیبت او می کرد؟ جواب می دهد: نه. سؤال می کند روضه خوانى داشت؟ می گوید: نه، از این سؤالات چه مقصودى دارى؟ مرد صالح خوابش را نقل می کند و می گوید: می خواهم بدانم میان او و امام حسین علیه السلام چه رابطه اى بوده؟ استاد اشرف پاسخ می دهد: زیارت عاشورا می خواند.(4)
رفع بلایی بزرگ
علامه شیخ حسن فرید گلپایگانى از استاد خود مرحوم آیة اللّه شیخ عبدالکریم حائرى یزدى نقل فرمود:
اوقاتى که در سامراء مشغول تحصیل علوم دینى بودم اهالى سامراء به بیمارى وباء و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده اى مى مردند روزى به همراه جمعى از اهل علم در منزل استادم مرحوم سیّد محمّد فشارکى بودیم، ناگاه میرزا محمّد تقى شیرازى تشریف آوردند و صحبت از بیمارى وباء شد که همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم میرزا فرمود: اگر من حکمى بدهم آیا لازم است انجام شود یا نه ؟ همه اهل مجلس تصدیق نمودند که بلى .
سپس فرمود: من حکم مى کنم که شیعیان ساکن سامراء از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشوراء شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف نرجس خانم والده ماجده حضرت حجة بن الحسن (عج) نمایند تا این بلاء از آنها دور شود اهل مجلس این حکم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول زیارت عاشوراء شدند.
از فردا تلف شدن شیعه متوقف شد و همه روزه عده اى از سنى ها مى مردند به طوری که بر همه آشکار گردیده برخى از سنى ها از آشناهاى خود از شیعه ها پرسیدند : سبب اینکه دیگر از شما تلف نمیشوند چیست ؟
به آنها گفته بودند: زیارت عاشوراء، آنها هم مشغول شدند و بلاء از آنها هم بر طرف گردید.
علامه فرید فرمودند: وقتى گرفتارى سختى برایم پیش آمد فرمایش آن مرحوم بیادم آمد و از اول محرم سرگرم زیارت عاشوراء شدم روز هشتم بطور خارق العاده برایم فرج شد. (5)
پی نوشت:
1) زیارت عاشورا و داستانهاى شگفت آن، ص 56.
2) کرامات الحسینیه، على میر خلف زاده، ج 2.
3) همان.
4) داستانهاى مفاتیح الجنان، اسماعیل محمدى، ص 40.
5) داستانهای شگفت، عبدالحسین دستغیب.
یکى از بزرگان مى فرمود: مرحوم آیة اللّه حاج حسین خادمى و حاج شیخ عباس قمى و حاج شیخ عبدالجواد مداحیان روضه خوان امام حسین علیه السلام را در خواب دیدم که در غرفه اى از غرفه هاى بهشت دور یکدیگر جمع بودند. از آیة اللّه خادمى احوالپرسى کردم و گفتم : با هم بودن شما یک آیة اللّه و آقاى حاج شیخ عباس قمى یک محدث و حاج شیخ عبدالجواد روضه خوان، چه مناسبتى دارد که با یکدیگر یک جا قرار گرفته اید؟
جواب دادند: ما همگى مداومت به زیارت عاشورا داشتیم و در مقدار خواندن زیارت عاشورا مثل هم بودیم .(2)
فرمود: من حکم مى کنم که شیعیان ساکن سامراء از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشوراء شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف نرجس خانم والده ماجده حضرت حجة بن الحسن (عج) نمایند تا این بلاء از آنها دور شود اهل مجلس این حکم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول زیارت عاشوراء شدند.
بانوی دو عالم در مجلس زیارت عاشورا
خانم علویه اى که براى زیارت حضرت زینب و حضرت رقیه علیهماالسلام به شام مشرّف شده بود مى گفت : محل رأس الشهداء براى من حالت خاص روحى داشت، همیشه آنجا مى رفتم و زیارت مى خواندم و با حال خوشى گریه مى کردم، روزى در موقع زیارت حال خاصّى پیدا کردم ودریچه اى از عالم دیگر براى من گشوده شد، در آن حال که بیدار بودم مثل خواب دیدن این منظره را دیدم، عدّه اى زن بودند که مادرم نیز در میان آنها بود و از من تشکر مى کرد که برایش زیارت و دعا مى خوانم، در این اثناء زن بلند قامتى تشریف آوردند، زنها خدمت ایشان حاجت خود را عرض مى کردند و من هم حاجت خود را عرض کردم،سپس گفتم: ما مجلس روضه خوانى داریم و در آن زیارت عاشورا مى خوانیم،چراشماشرکت نمى کنید؟
فرمودند: من مى آیم و شرکت هم مى کنم به آن نشانى و دلیل که پسر خاله شما با عیالش یک جعبه شیرینى آوردند در مجلس شما و براى رفع مشکل منزل شان نذر کردند در مجلس زیارت عاشوراى شما شرکت کنند، مشکل آنها به واسطه خواندن زیارت عاشورا رفع شد و منزل جدید را ساختند و در آن نشستند، امّا بعد دیگر در جلسه زیارت عاشورا شرکت نکردند.
حاج آقاى ابطحى فرمودند: من صاحب نذر را مى شناختم، جریان را به او گفتم، رنگش تغییر کرد و به گریه افتاده همسرش را صدا کرد و گفت : بشنو از کجا خبر مى دهند و با تأسف گفت: مطلب دقیق همین است که گفتید، چه کنم مشکلات زندگى نگذاشته به نذر خود وفا کنم. (3)
نامه حجت الاسلام قرائتی به عزاداران حسینی (2)
در عزاداری میآموزیم بالاترین سختیها افرادی را حتی از مستحبات دور نمیکند. (زینب کبری شب یازدهم حتی نماز شب را خواند.)
در عزاداری میآموزیم که چگونه مسلمان به خاطر پیروی از طاغوت و علاقه به دنیا از کفار بدتر میشود. (مسیحیان همین که دیدند پیامبر اسلام با دختر و فرزندش برای مباهله آمده، حیا کردند. ولی طرفداران بنیامیه با اینکه دیدند امام حسین با زن و بچه به کربلا آمده، حیا نکردند.)
در عزاداری میآموزیم که چگونه انسان از گرگ درندهتر میشود و غرور و تکبر و ریاست، نااهلان را تا آنجا پیش میبرد که چوب بر لب و دندانی میزند که از آن دعای عرفه صادر شده و پیغمبر آن را میبوسیدند.
در عزاداری میآموزیم که انسان وجود خطرناکی است که اگر خدا او را حفظ نکند، به جای معرفت و مودت و اطاعت اهل بیت که مزد رسالت است، اهل بیت را به نحو بینظیری شهید و حتی از کشتن کودک و آتش زدن خیمه نمیگذرد.
در عزاداری با مدیریت بحران آشنا میشویم، که امروز در دانشکدههای مدیریت یک فصل مهمی را به خود اختصاص داده. (مدیریت زینب کبری از ظهر عاشورا به بعد در بحرانیترین شرایط)
عزاداری یعنی بیدارکردن خفتگان، تعلیم جاهلان، به غیرت آوردن بیتفاوتان. گرچه به قیمت زیر سم اسب رفتن باشد. (امام زیر سم اسب رفت، ولی زیر بار زور نرفت.)
از کربلا میآموزیم که حقالناس بر هر چیزی مقدم است. (امام حسین(علیه السلام) زمین کربلا را خرید، تا خونش در زمین مردم ریخته نشود و زائرانش در ملک مردم پا ننهند.) ما نیز باید در عزاداری مراعات مسافران، عابرین، همسایگان، اطفال، بیماران را بنماییم.
در کربلا میآموزیم توجه به برده و آزاد یکسان است. (امام حسین هم سر علی اکبر را در بغل گرفت، هم سر غلام را)
از کربلا میآموزیم سر از بدن جدا میشود، ولی از قرآن جدا نمیشود. (سر امام بالای نی قرآن خواند.)
از کربلا میآموزیم که چگونه افرادی به خاطر جایزه و حکومت ری گول خوردند. و ما باید به خدا پناه ببریم.
در عزاداری میآموزیم که باید کارهای خیر عمومی باشد. امام صادق فرمودند زنها هم در عزاداری شرکت کنند.
در عزاداری میآموزیم که احکام الهی باید همه جا پیاده شود. امام صادق فرمود زنان پشت پرده بنشینند.
عزاداری نماد بزرگی از تولی و تبری است.
در عزاداری میآموزیم که یک تیم هفتاد و دو نفری در نیم روز میتوانند برای ابد الگو باشند.
امام خمینی(ره) فرمود ما هرچه داریم از محرم و صفر است.
نقش عزاداری در جبهههای حق از پیشانیبند، تابلوها و نوشتهها روی سینهها، پشت کمرها، نوحهها، جادهها، همه و همه مملو از نام کربلا، عشق به شهادت، پیروی از امام حسین و ...
در عزاداری میآموزیم میتوان یک بسیج سریع، خالص برای اهداف بلند به راه انداخت.
عزاداری نیابت بردار نیست. یعنی نمیتوان کسی به جای دیگری در مجلسی شرکت کند و عشق و گریه خود را ابراز نماید. بلکه خودش باید دل بدهد، دل بسوازند، اشک بریزد، خرجی بدهد، حرکت کند.
در عزاداری میآموزیم که باید از بازماندگان تفقد و همدردی کنیم. این مسئله به قدری مهم است که حتی ریاکاری در آن جایز است. و مستحب است خودتان را به صاحب عزا نشان دهید. و در ماجرای کربلا صاحب عزای اصلی امام زمان است و عزاداری ما میتواند تسلیتی برای آن عزیز باشد.
در پایان به چند نکته فقهی اشاره کنم: لب زدن به هر خاک حرام است جز خاک کربلا، در حرم کربلا مثل خانه خود نماز را چهار رکعتی میتوان خواند. یعنی در آنجا احساس غربت نکن، به گفته روایات خاک کربلا رمز قبولی نماز است، خاک کربلا انیس مرده در قبر است، خاک کربلا رمز امان و بیمه کالاهای تجاری است، تسبیح خاک کربلا نشان وفاداری به شهدای کربلاست.
همانگونه که طرفداران رنگ قرمز و آبی با همان پرچم و اتوبوس تظاهرات میکنند، شیعیان نیز با داشتن خاک کربلا وفاداری خود را اعلام میکنند که ما طرفدار تیمی هستیم که زیر بار زور نرفت و تسلیم طاغوت نشد، جالب آن است که دعایی که برای آب فرات آمده، همان دعایی است که برای آب زمزم است. با اینکه آب فرات قبل از شهادت بوده و الآن این آب، آب زمان امام حسین نیست، اما به خاطر کوچکترین مناسبت باید در بستر زنده نگهداشتن کربلا مورد توجه قرار گیرد.
با اینکه قبر مرده عادی را بعد از متلاشی شدن بدن و یا سی سال میتوان نبش کرد، ولی قبر شهید را حتی اگر یک سرباز ساده باشد، برای هیچ وقت نمیتوان نبش کرد، وظیفه ما زنده نگهداشتن آثار و یادگارهای شهداست. همانگونه که امام صادق(علیه السلام) پیراهن امیرالمؤمنین را که در آن شهید شده بود، نگاه داشته و گاهی به مهمانهای خود نشان میداد. و امام سجاد(علیه السلام) فرمود پیراهن پدرم را که در آن شهید شده و مادرم آن را بافته، به ما برگردانید.
منبع:
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز
نامه حجتالاسلام قرائتی به عزاداران حسینی
رئیس ستاد اقامه نماز در آستانه فرارسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) نامهای به عزاداران حسینی نوشته و طی آن نکتههایی را یادآور شده است.
ما که به لطف خدا عزاداری را از نیاکان خود در سایه مکتب اسلام و سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیتش فراگرفتهایم، لازم است این سنت حسنه را به نسل خود با منطق و آثار و برکات آن منتقل کنیم.
در آستانه محرم سال 90 نکاتی را جسته و گریخته که به ذهنم آمد، به شما تقدیم میکنم.
در سوره کوّرت خداوند با یک آهنگ استثنایی میپرسد که آنگاه که آفتاب تابان تاریک شود و ستارگان تیره شوند و کوهها به حرکت درآیند و ... سؤال شود که دختران زنده به گور به کدامین گناه کشته شدند؟ ناگفته پیداست که مشرکین دختران خود را زنده به گور میکردند. ولی چون این دختران مظلوم بودند، خداوند به حمایت آنان برخاسته. (این بود نمونه حمایت از مظلوم، گرچه مسلمان نباشد.)
و اما حمایت از مظلومان مؤمن. در سوره بروج میخوانیم مرده باد اصحاب اخدود که با ریختن مؤمن به درهای و سوزاندن آنان تماشاگر این جنایت خود بودند. و تنها گناه آنان ایمان به خدای عزیزِ حمید بود. بنابراین گفتن مرگ بر ظالم یک سنت قرآنی است.
و اما سیره نبوی. بعد از آن که هفتاد و دو نفر از یاران پیامبر در احد کشته شدند و در خانهها عزاداری بپا شد، پیامبر اکرم پرسید چرا برای حضرت حمزه که سید شهدا بود، عزاداری بپا نمیشود و گریه کنندهای ندارد؟ معلوم میشود اقامه عزاداری برای شهید مورد توجه است. و همچنین همین که جعفر طیار در جنگ شهید شد، پیامبر دستور داد برای آل جعفر غذا تهیه کنید. از این نیز معلوم میشود تغذیه عزاداران و داغداران یک سفارش نبوی است.
تجلیل بزرگان در قرآن
عزاداری و بیان فضایل اهل بیت نمونهای از یاد نیکی است که خدا به پیغمبرش میفرماید و رفعنا لک ذکرک.
توجه دلها به اهل بیت نمونهای از دعای ابراهیم است که از خدا خواست دلهای مردم را به سوی خاندانش سوق دهد. (فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم) عشق به اهل بیت مصداق روشن وعدهای است که خداوند به مؤمنین داده که (سیجعل لهم الرحمن ودّا)
در مراسم عزاداری و نقل فضایل مطالبی را به خوبی درک میکنیم.
به خوبی میفهمیم که چگونه فرجام نیک برای متقین است. (و العاقبة لاهل التقوی)
به خوبی میفهمیم که چگونه نقشههای شیطانی ضعیف است و چگونه نقشه بنیامیه نقش بر آب شد. (ان کید الشیطان کان ضعیفا)
به خوبی میفهمیم که چگونه خداوند حق را بر سر باطل کوبید و آن را دمغ کرد. (بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه)
به خوبی میفهمیم که چگونه خواستند نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا هر روز آن را برافروختهتر میکند. (یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم)
به گفته روایات در طول تاریخ انبیا و پیامبر اسلام و اهل بیت همه آنان برای امام حسین(علیه السلام) اقامه عزاداری میکردند.
اقامه عزاداری خواندن تاریخ کربلا در منزل نیست. بلکه مثل اقامه نماز نیاز به یک توجه و عنایت و حرکت و حماسه دارد.
امروز دشمنان ما اقرار میکنند که ما حریف شیعیان نمیشویم. زیرا آنان دو بال قوی دارند. بال سرخ که عاشوراست و بال سبز که انتظار حضرت مهدی است. آنان از شهادت نمیترسند. از محاصره نظامی، اقتصادی، تبلیغاتی، شهادت، اسارت نمیترسند. چون رهبرشان امام حسین آنگونه در محاصره اقتصادی قرار گرفت که آب خوردن برای اطفال نداشت. و آنگونه در محاصره نظامی قرار گرفت که هفتاد و دو نفر میان سی هزار دشمن قرار گرفتند. و آنگونه در میان هیاهوی مخالفان قرار گرفت که هنگام سخن گفتن امام با هیاهو جلو شنیدن مردم را گرفتند. اما شهادت و اسارت را پذیرفت و زیر بار زور نرفت. الگوی شیعیان چنین فردی است. این از یک سو.
از سوی دیگر اینها به کمتر از رهبر معصوم و عدالت عمومی روی کره زمین با هیچ فردی قانع نمیشوند. و هیچ حکومتی با هیچ شیوهای اینان را راضی نمیکند و اینان همچنان در انتظار آن رهبر غایب هستند و ارادتی که به علما و مراجع دارند به خاطر آن است که این افراد را نایب آن سرور میدانند.
عزاداری هماهنگی با انبیا و اهل بیت است. و عزاداری همنوایی با حضرت مهدی است. امام صادق(ع) به شاعری فرمود شنیدهام مرثیه میخوانی؟ گفت بله. فرمود بخوان. امام آنگونه با صدای بلند گریه کرد که از کوچه صدای حضرت شنیده میشد.
عزاداری هماهنگی با فرشتگان و بهشتیان است. امام زمان(ع) میفرماید ای حسین عزاداری تو در اعلی علیین اقامه شده و حتی حورالعین در عزاداری تو به صورت خود سیلی میزنند. (و لطمت علیک الحورالعین)
عزاداری نوعی بیعت با امام از راه دور و از طریق احساسات است.
عزاداری ارعاب ستمگران و اعلام حمایت از مظلومان است.
عزاداری نشان دادن الگو به همه اقشار است. به نوجوان میگوید از حضرت قاسم (پسر سیزده ساله امام حسن مجتبی که در کربلا بود) یاد گیرید که اگر بناست رهبر مردم، جنایتکاری مثل یزید باشد، مرگ از عسل شیرینتر است. به جوان میگوید از علی اکبر یاد گیرید که به پدر خود گفت اگر راه ما حق است، هیچ باکی نیست.
عزاداری یعنی مخالفت و حذف همه سیاستهای انحرافی. (وقتی در زیارت عاشورا میخوانیم (لعن الله بنی امیه قاطبه) یعنی همه نوع سیاستهای انحرافی را رد میکنیم.)
عزاداری یعنی زنده نگاهداشتن خاطرات فداکاران. (بر تمام افرادی که توان دارند، حج واجب شده و بخشی از اعمال حج زنده نگاهداشتن خاطرات ابراهیم و اسماعیل و هاجر است. زائران خانه خدا در صفا و مروه شبیهسازی میکنند و همچون هاجر با هیجان میدوند، تا آن خاطره زنده بماند. و ما همانگونه که از پدر و پسر و همسر در مکه تجلیل میکنیم، باید از امام حسین و فرزندان و اصحاب و زینب کبری و خاندان او نیز تجلیل کنیم.)
شاید اگر بگوییم تجلیل ما در کربلا باید بیش از مکه باشد، سخنی گزاف نگفتهایم. زیرا در مکه ابراهیم و اسماعیل آماده گذشت از جان شدند. ولی قتلی صورت نگرفت. اما در کربلا علاوه بر قتل، قطعه قطعه شدند. در مکه چند ساعتی برای کودک آنجا (اسماعیل) آب نبود، ولی بعد آب زمزم از زمین جوشید. ولی در کربلا آب نجوشید. بنابراین تجلیل فداکاران که در مراسم حج آمده، بزرگداشت فداکاری آنان است.
عزاداری یعنی اجتماع، تعهد، غیرت، حرکت هدفمند.
عزاداری یعنی وحدت ملی (ترک و فارس، عرب و عجم، زن و مرد با هر نوع لهجه و آداب و رسوم)
عزاداری یعنی یک بسیج دهها میلیونی همراه با سوز بدون اجبار و بدون چشمداشت، عاشقانه و هر سال.
عزاداری یعنی صبر و مقاومت را ببین و یاد گیر.
عزاداری یعنی بلند نگاهداشتن پرچم مقاومت، مبارزه، مکتب، انقلاب، ایثار، اخلاص، شجاعت.
عزاداری یعنی یک کلاس عمومی تعلیم و تهذیب.
رضاخان که مأمور محو اسلام بود، به فکر منع عزاداری افتاد.
عزاداری یعنی نگه داشتن قانون پیروزی خون بر شمشیر. (همان چیزی که امروز در بیداری اسلامی کشورها مشاهده میشود.)
عزاداری یعنی عالیترین نوع تنفر از ظلم و ظالم.
عزاداری یعنی قساوتزدایی و تحریک عواطف و مظلومیابی و ظالمکوبی.
عزاداری یعنی تعظیم شعائر.
عزاداری یعنی نفوذ در دل مردم دنیا، تا آنجا که گاندی میگوید رهبر من امام حسین است، تا آنجا که در دانمارک که کاریکاتور پیغمبر را کشیدند، بزرگترین اجتماع روز عاشورا برای شیعیان در خیابانها جلوه میکند.
عزاداری یعنی دعوت به حق و منطق، ولی در قالب احساسات و هنر.
عزاداری بستری برای میلیونها سفر به شهر و روستا و در سایه آن صله رحم و بازدید از وطن و انواع کمکها.
عزاداری بستری برای دهها هزار هجرت روحانیون به اقصی نقاط دنیا و رساندن پیام اسلام.
در سایه عزاداری است که در خیابانهای نیویورک نماز جماعت برپا میشود.
عزاداری بستری برای رشد حماسهها، اشعار و هنرها و ایثار به دیگران و بستری برای بذل جان و مال است.
عزاداری یعنی تعطیل کردن بازارها و خیابانها و به فکر مظلوم افتادن و ظالم را محاکمه کردن.
عزاداری یعنی از جرقهها جریان ساختن. اگر امام حسین(علیه السلام) همه چیز خود را برای دین داد، پس ما نیز باید دینمحور باشیم.
عزاداری یعنی خود را در آیینه کمال دیدن. امام از جان، مال، فرزند، وطن، همسر، مسکن، لباس، غذا، طفل، جوان، اصحاب و ... گذشت، فقط از دین نگذشت. ما چه کردهایم؟
عزاداری یعنی محو طبقات. تاجر و فقیر، شهر و روستا، زن و مرد، کوچک و بزرگ، همه یکسوشدن.
در عزاداری میآموزیم که در سختترین شرایط از خدا راضی باشیم. که امام حسین(ع) فرمود (رضاً برضاک) و در سختترین شرایط به سراغ غیرخدا نرویم. که فرمود (لا معبود سواک)
در عزاداری میآموزیم به ولایت الهی وفادار باشیم. گرچه دو دستمان قطع شود.
در عزاداری میآموزیم که له میشویم، ولی شکسته نمیشویم. (زینب کبری به یزید گفت من تو را بسیار کوچک میبینم. (انی لاستصغرک)
در عزاداری است که میشنویم درهای غیب به روی افراد باز میشود. (علی اکبر به پدرش گفت (هذا رسول الله) یعنی من پیغمبر را میبینم. و امام حسین به یاران فرمود (هذه جنه) بهشت شما را من میبینم.)
در عزاداری میآموزیم که بالاترین هدف، رضای ولی خدا و امام معصوم است. (کسی که سیزده تیر به خاطر نماز عاشورا و حفاظت از امام بر بدنش خورد، لحظه آخر به امام گفت آیا از من راضی هستی؟ (اَرضیت عنّی؟)
در عزاداری میآموزیم اقامه نماز حتی به قیمت هر کلمه یک تیر. (سی تیر برای دو رکعت نماز)
در عزاداری میآموزیم آنچه مهم است، اراده است. سن مهم نیست. نوجوان باشد یا سالمند. (قاسم یا حبیب)
جزییات شهادت ومثله کردن پیکر نوجوان بحرینی + تصویر
عضو دبیرخانه کل جمعیت وفاق بحرین در باره چگونگی به شهادت رسیدن این نوجوان 16 ساله بحرینی گفت: یکی از خودروهای گشتی نیروهای امنیتی رژیم آل خلیفه در روستای الجفیر در خیابان "الشمال" با وحشی گری تمام این نواجوان 16 ساله را زیر گرفت و با مثله کردن پیکر وی، او را به شهادت رساند.
نیروهای امنیتی بحرین با خودرو"علی یوسف بداح الستراوی" نوجوان 16 ساله را در جریان تظاهرات دیروز (جمعه) در روستای الجفیر از توابع جزیره الستره، زیر گرفتند و پیکر او را چندین بار به دیوار کوبیده و مثله کردند.
"مجید میلاد" روز شنبه در گفتوگو با شبکه خبری العالم تصریح کرد: مردم بحرین امروز در جزیره الستره پیکر یوسف علی بداح الستراوی (16 ساله) را تشییع کردند.
عضو دبیرخانه کل جمعیت وفاق بحرین در باره چگونگی به شهادت رسیدن این نوجوان 16 ساله بحرینی گفت: یکی از خودروهای گشتی نیروهای امنیتی رژیم آل خلیفه در روستای الجفیر در خیابان "الشمال" با وحشی گری تمام این نواجوان 16 ساله را زیر گرفت و با مثله کردن پیکر وی، او را به شهادت رساند.
میلاد تصریح کرد: یکی از شاهدان - که خود نیز در تظاهرات دیروز زخمی شده است- در این خصوص تصریح کرد: خودروی نیروهای امنیتی با سرعتی بیش از یکصد کلیومتر در ساعت یوسف علی بداح الستراوی را زیر گرفت. در آن هنگام هوا تاریک شده بود و راننده خودرو با قصد زیر گرفتن تظاهرکنندگان چراغ های خودرو را خاموش کرده بود.
عضو دبیرخانه کل جمعیت وفاق بحرین گفت: راننده خودرو چهار نفر از شهروندان را زیر گرفت. در این حادثه دو نفر زخم سطحی برداشتند؛ نفر سوم پایش شکست و نفر چهارم نیز که بر اثر عبور چندین باره خودرو از روی بدنش و پرت کردن پیکرش بر روی پیاده رو شهید شد.
وی افزود: راننده خودروی امنیتی رژیم بحرین به این اقدام نیز بسنده نکرد بلکه پیکر بی جان نوجوان بحرینی را با فشردن بر دیوار به وسیله خودرواش مثله کرد؛ به گونه ای که پیکر این شهید متلاشی و تمام استخوانهای بدن او خرد شد و از ناحیه شکم شکاف برداشت.
میلاد گفت: گوشت های پیکر این شهید بر روی پیاده رو ریخته و له شده بود. این حادثه به گونه ای وحشتانگیز بود که یکی از ماموران سرنشین این خودرو شوکه شده و دیوانهوار از خودرو پیاده شد و پا به فرار گذاشت.
وی تصریح کرد: نیروهای رژیم، پس از این حادثه، وحشیانه به منطقه "الجفیر" یورش بردند و برای اینکه از نزدیک شدن مردم به پیکر این شهید و عکس برداری از آن جلوگیری کنند به شدت بین مردم گاز اشکآور و بمبهای صورتی پرتاب کردند که این اقدامات نتوانست مانع از تجمع مردم شود.
میلاد در ادامه افزود: پس از این حادثه، نیروهای امنیتی رژیم بحرین پیکر شهید الستراوی را به خیابان اصلی منتقل و خودرو را در کنار آن متوقف کردند تا چنین القا کنند که حادثه تصادف و اتفاق بوده است و از نیروهای دفاع مدنی خواسته شد مکان حادثه را شتشو کنند و آثار خون و متلاشی شدن پیکر این شهید را پاک کنند.
وی گفت: پزشکی قانونی اعلام کرد که استخوان های بیشتر نواحی پیکر این شهید از جمله استخوان های سینه و صورت خرد شده است به گونه ای که تکه های جسد را با قرار دادن داخل گونی حمل کرده اند.
منبع:
http://www.shia-news.com/fa/news/28156
تصویر / نماد شیطانی وهابیت بین خانه خدا و غار حرا جدایی انداخت


به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.
به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.
من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنید ...
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !
"دیروز"
گذشته است؛
و
"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.
اندکی فکر کن ......
