روز جمهوری اسلامی ایران

«... مبارک باد بر شما چنین حکومتی که در آن اختلاف نژاد و سیاه و سفید و ترک و فارس و کرد و بلوچ مطرح نیست.
همه برابرند و فقط در پناه تقوا و برتری به اخلاق فاضله و اعمال صالحه هست
و تفاوت بین زن و مرد و بین اقلیت های مذهبی و دیگران در امر اجرای عدالت نیست...»
از پیام حضرت امام خمینی قدس سره به مناسبت 12 فروردین 1358
نهال انقلاب اسلامی که با نثار خون بهترین فرزندان ایران رشد کرده بود، سرانجام در 22 بهمن 1357 به بار نشست، و با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل دولت موقت از سوی امام خمینی« قدس سره» زمینه ی مهمترین همه پرسی تاریخ ایران زمین جهت تعیین نوع حکومت در ایران فراهم شد.
روز دوازده فروردین، روز ظهور شخصیت واقعی مردم ایران، روز پیروزی مستضعفین بر مستکبرین و روز تثبیت انقلاب اسلامی است که بی هیچ ریب و شکی زمینه ساز حکومت عدل اسلامی در سراسر جهان خواهد بود.
این روز مقدس، این یوم الله پر برکت سرآغاز حیات واقعی اسلام در عصر دنیامداران و دنیا پرستان است که از معنویت و روحانیت گسسته و سعادت خود را در پیروی از امیال و آرزوهای حیوانی خود می دانند.
در این روز عزیز ساختار جدید سیاسی اجتماعی ایران بر مبنای آرای اکثریت قریب به اتفاق مردم یعنی 2/98 درصد آرای ملت مسلمان ایران تثبیت شد.
در این روز پر برکت نظامی متولد شد که نور اسلام عزیز را پس از گذشت قرن های زیاد دیگرباره نه تنها در ایران اسلامی بلکه در سراسر جهان متجلی ساخت. در این روز مقدس حکومتی شکل گرفت که شعار اصلی آن استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود.
این عبارت ملکوتی که به عنوان شعار اصلی انقلاب اسلامی و توسط میلیون ها ایرانی آزاده و مسلمان در طول مبارزات درخشان ملت با سلطنت پهلوی همه روزه در جای جای ایران اسلامی فریاد کشیده شده بود، حکومتی را پایه ریزی کرد که عدالت اسلامی یکی از اهداف عالیه ی آن بود. در این شعار مقدس کلمه ی استقلال به عنوان نخستین هدف مطرح شده بود که رساننده ی این پیام به جهان و جهانیان بود که امت مسلمان ایران می خواهد «اراده ی ملی» خود را حاکم بر مقدرات خویش سازد تا بتواند از نفوذ و دخالت های بیگانگان رهایی یابد و چه زیبا و متین امام خمینی قدس سره فرموده است:
«اگر استقلال کشور خودمان را تحصیل نکنیم سایر چیزها درست نخواهد شد.»
تشکیل جمهوری اسلامی نه تنها اراده ی ملی ایرانیان را بر سرنوشت خود تثبیت کرد و برای آنان استقلال و آزادی را به ارمغان آورد، بلکه این بارقه ی امید در دل محرومان و مستضعفان جهان درخشید که بعد از قرن ها رنج و درد، جلوه ای از وعده ی خداوند تبارک وتعالی را شاهد باشند.

امام خمینی قدس سره در تاریخ 12 فروردین 1358 پس از تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی طی پیامی رادیو تلویزیونی فرمودند(1):
«خداوند تعالی وعده فرموده است که مستضعفین ارض را به امید و توفیق خودش، به مستکبرین غلبه دهد و آن ها را امام و پیشوا قرار دهد. وعده ی خداوند تعالی نزدیک است. من امیدوارم که ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند چنان که تاکنون غلبه کردند... من از عموم ملت ایران تشکر می کنم که در این رفراندوم شرکت کردند و رأی قاطع خودشان را که باید گفت صددرصد پیروزی بوده است دادند و به جمهوری اسلامی هم رأی دادند... جمهوری اسلامی است که احکام مترقی او بر تمام احکامی که در سایر قشرها و سایر مکتب هاست تقدم دارد.»
رهبر کبیر انقلاب اسلامی قدس سره در قسمت دیگری از پیام خود فرمودند:
«صبح گاه 12 فروردین که روز نخستین حکومت الله است از بزرگ ترین اعیاد ملی و مذهبی ماست و ملت ما باید این روز بزرگ را عید بگیرند و زنده نگه دارند روزی که کنگره های قصر 2500 ساله حکومت طاغوتی فرو ریخت و سلطه ی شیطانی برای همیشه رخت بربست و حکومت مستضعفین جانشین آن گردید.
انتخاب واژه ی عید برای چنین روزی از سوی امام امت« قدس سره» یک انتخاب دقیق و صحیح است؛ زیرا عید به روزی اطلاق می شود که آن روز نو و شادی آفرین باشد و باعث سربلندی و مجد یک ملت شود. بنابر این دوازدهم فروردین از بزرگترین اعیاد انقلاب اسلامی ایران می باشد.
هدف دیگر شعار اصلی انقلاب، کلمه ی آزادی بود. در رابطه با آزادی نظرات مختلف و متعددی مطرح می شود؛ اما در اسلام، آزادی جامع ترین و مانع ترین معنا را در بر دارد و آن عبارت است از: شرایط سیاسی – اجتماعی لازم برای رشد و تعالی فرد و مردم که در آن موانع قانونی و فرهنگی مثل عرف و عادت، و موانع سیاسی، مانند سلطه ی طاغوت و استعمار و استبداد وجود نداشته باشد. یعنی انسان در انتخاب عقیده و بیان و نشر آن آزاد است. مگر آن که به دیگران آسیبی وارد بیاید و همچنین از خود سلب آزادی به شیوه غربی ننماید به طوری که مردم بتوانند هدایت و رشد و تعالی یابند.
هدف نهایی شعار اصلی، کلمه ی جمهوری اسلامی بود که از به هم پیوستن جمهوری و اسلامی به دست آمده است. کلمه جمهور به معنای توده یا انبوه مردم است و منظور از گنجاندن چنین کلمه ای برای نظامِ شکل گرفته ی بعد از انقلاب، اتکا داشتن و تعیین کننده بودن رأی مردم در سرنوشت خود و کلیه ی امور اجرایی کشور می باشد و به طور کلی حکومتی را تببین می کند که برای تأمین زندگی دنیایی توده مردم متکی به مردم باشد.
واژه ی اسلامی هم به سبب تمایز آن از دیگر نظام های جمهوری است که ویژگی های خاص خود را دارد که در آن ارزش های الهی و قرآنی بر تمامی شئون حاکمیت دارد و همچنین ولی فقیه که بر طبق نظام الهی، ولایت امر و امامت امت را بر عهده می گیرد، افزون بر تأمین زندگی مردم، مسؤولیت هدایت مردم و کمک به رشد و تعالی آنان را بر عهده دارد. برای تحقق این بخش حیاتی از شعار اصلیِ انقلاب پس از پیروزی آن، نیاز بود تا رسماً ناظم مشخصی حاکم بر ایران شود و در همین راستا بود که رهبر نهضت، امام خمینی« قدس سره» طی سخنانی فرمودند:
«... احتیاج به رفراندوم هم نیست؛ برای این که مردم آرای خودشان را در ایران اعلام کردند. با فریادها، با دادها اعلام کردند...»
و در ادامه علت اعلام همه پرسی را رسمی کردن آن، اتمام حجت برای دیگران و بسته شدن راه اگرها و مگرها عنوان کرده و فرمودند:

«... این جانب به جمهوری اسلامی رأی می دهم و از شما هم می خواهم که به آن رأی دهید...».
دقیقاً در همین زمان وسوسه های خناسان شروع شد. از جمله این که طرح کردند که حکومت بر اساس «جمهوری» بدون قید دیگری یا این که جمهوری دمکراتیک و ... باشد. لذا امام امت قدس سره با احساس خطر انحراف در صفوف متحد ملت و با آگاهی بی نظیر خود مردم را از این خطر آگاه کرده و فرمودند:
«رأی بدهید به جمهوری اسلامی، نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کمتر.»و مردم ایران در روزهای سرنوشت ساز، دهم و یازدهم فروردین 1358 با حضوری آگاهانه در پای صندوق های رأی، به یکی از بزرگترین اهداف انقلاب اسلامی جامه ی عمل پوشاندند و پیروزی نهایی انقلاب اسلامی را با آرای عظیم و باور نکردنی خود تحقق بخشیدند.
نتیجه ی درخشان 2/98 درصدی آرای مردم، مطرح شدن هر گونه بحث و جدلی را در شکل و نوع حکومت ایران پس از سقوط نظام شاهنشاهی 2500 ساله از میان برد و با رهبریت قاطع امام خمینی قدس سره و مجاهدت ها و کوشش های بی نظیر امت مسلمان ایران حکومت اسلامی در سرتاسر ایران استقرار یافت؛ تا به حول و قوه ی الهی ملت بزرگ ایران بتواند توانمند و امیدوار زمینه ی تشکیل حکومت عدل اسلامی را برای ظهور امام زمان «علیه السلام» فراهم آورد.
بدین ترتیب مبارزات مستمر و پیگیر امت مسلمان ایران در برپایی حکومت اسلامی تحقق یافت و عصر نوینی در تاریخ ایران و اسلام آغاز شد.
امام خمینی« قدس سره» به شکرانه ی این پیروزی درخشان در پیام خود فرمودند:

«... من به دنیا اعلام می کنم که در تاریخ ایران چنین رفراندومی سابقه ندارد که سرتاسر مملکت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوق ها هجوم آورده و رأی مثبت خود را در آن ریخته و رژیم طاغوتی را برای همیشه به زباله دان تاریخ دفن کنند...»
«... من از این همبستگی بی مانند که همه به ندای آسمانی واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا لبیک گفتند و به اتفاق آرا به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند و رشد سیاسی و اجتماعی خود را به شرق و غرب ثابت کردند، تقدیر می کنم...»
پی نوشت:
1- صحیفه نور، جلد سوم، چاپ جدید، ص 483.
منبع: سایت تبیان
ماه ربیع الاول، سومین ماه تاریخ هجری قمری و از ماه های معروف و سرنوشت ساز تاریخ اسلام است.
حوادث و رویدادهای مهمی در این ماه به وقوع پیوست که سرنوشت بشریت را دگرگون ساخت، بدین جهت از جایگاه مهم و ویژه ای برخوردار است و مسلمانان عالم همیشه آن را با دیدگاه خاصی می نگرند.
گرچه ربیع الاول بسان سایر ماه های سال توأم با حوادث تلخ و شیرین و رویدادهای تأسف بار و سرورآفرین است، ولیکن با وجود چند رویداد حزن انگیز، در نزد شیعیان، اما به خاطر وقایع شادی آفرین از ایام مسرت بخش و دلنواز محسوب می گردد.
بدین منظور در این مقال تنها به چند رویداد خاطره انگیز و شادی آفرین در صدر اسلام و تاریخ پرافتخار تشیّع اشاره می کنیم و آن ها عبارت اند از :
1 ـ میلاد فرخنده پیامبر اسلام(ص)؛
2ـ ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خدیجه(س)؛
3ـ هجرت سرنوشت ساز رسول خدا(ص)؛
4ـ نزول آیه جان نثاری در شأن امام علی(ع)؛
5ـ میلاد مسعود امام جعفر صادق(ع).
میلاد فرخنده پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص)
(17 ربیع الاول نخستین سال عام الفیل ـ 53 سال پیش از هجرت ـ)
حضرت محمد(ص)، آخرین پیامبر الهی در 17 ربیع الاول از پدری به نام عبدالله بن عبدالمطلب و مادری به نام آمنه بنت وهب دیده به جهان گشود و با انوار رخسار و جمال منوّرش، جهان تیره و تاریک؛ به ویژه عربستان را روشن گردانید.
پدرش عبدالله پیش از تولدش به همراه سایر بازرگانان قریش، جهت سفری تجاری عازم شام گردید و در بازگشت از شام، در یثرب (مدینه منوّره) بیمار شد و در همان جا درگذشت و به دیدار نوزاد خویش توفیقی نیافت.
وفات عبدالله، دو ماه و به روایتی هفت ماه پیش از تولد فرزندش حضرت محمد(ص) بود.
آمنه که به تقوا، عفت و پاکیزگی در میان بانوان قریش معروف بود، پس از تولد نور دیده اش چندان در این دنیای فانی زندگی نکرد. وی دو سال و چهار ماه و به روایتی شش سال پس از میلاد رسول خدا(ص)، در بازگشت از یثرب، در مکانی به نام «ابوا» بدرود حیات گفت و در همان مکان مدفون شد.
رسول خدا(ص) پس از تولد، در کفالت جدش عبدالمطلب ـ بزرگ و سید قریش مکه ـ قرار گرفت. عبدالمطلب ابتدا جهت شیر دادن آن حضرت را به «ثویبه» (آزاد شده ابولهب) سپرد، ولی پس از مدتی وی را به «حلیمه دختر عبدالله بن حارث سعدیه» واگذار کرد.
حلیمه، در ظاهر اگرچه دایه وی بود، ولی در حقیقت به مدت پنج سال از او مراقبت و در حقّش مادری کرد.
پیامبر اسلام(ص) از دوران کودکی دارای دو نام بود: یکی «محمد» (که جد بزرگوارش برای وی برگزید) و دیگری «احمد» (که مادر ارجمندش آن را انتخاب کرده بود).
از امام صادق(ع) روایت شد که ابلیس، پس از رانده شدن از رحمت الهی، می توانست به هفت آسمان رفت و آمد کند و خبرهای آسمانی را گوش دهد، تا این که حضرت عیسی(ع) دیده به جهان گشود، از آن پس، ابلیس از سه آسمان فوقانی ممنوع شد و تنها در چهار آسمان پایین تر، رفت و آمد می کرد. ولی چون حضرت محمد(ص) به دنیا آمد، ابلیس از تمام آسمان ها رانده شد و رفت و آمدش ممنوع گردید و غیر از او، تمامی شیاطین نیز با تیرهای شهاب از آسمان رانده شدند.
هم چنین روایت شده است که هنگام ولادت فرخنده حضرت محمد(ص) چند مسئله اتفاق افتاد: ایوان کسرا شکاف برداشت و چند کنگره آن فرو ریخت، آتش آتشکده بزرگ فارس خاموش شد، دریاچه ساوه خشک گردید، بت های مکه سرنگون شدند، نوری از وجود آن حضرت به سوی آسمان بلند شد که شعاع آن فرسنگ ها را روشن کرد، انوشیروان (پادشاه ساسانی ایران) و مؤبدان بزرگ دربار وی، خواب های وحشتناکی دیدند آن حضرت ختنه شده و ناف بریده به دنیا آمد و پس از استقرار در زمین گفت: «الله اکبر و الحمد لله کثیرا، سبحان الله بکرةً و اصیلاً»
گفتنی است که تاریخ نگاران و سیره نویسان شیعه و اهل سنت، با این که در سال و ماه تولد آن حضرت، اتفاق نظر داشته و می گویند که آن حضرت در اول عام الفیل، برابر با سال 570 میلادی و در ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود، ولی درباره روز تولد اختلاف نظر دارند. شیعیان، معتقدند که رسول خدا(ص) در روز جمعه، مصادف با 17 ربیع الاول به دنیا آمد و اهل سنت می گویند که تولد وی روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول بوده است.1
در نظام جمهوری اسلامی ایران، به خاطر احترام به دیدگاه علمای شیعه و اهل سنت و جهت ایجاد وحدت و هم دلی میان تمام مسلمانان جهان، از 12 تا 17 ربیع الاول، هفته وحدت اعلام گردیده و مسلمانان عالم این هفته را گرامی می دارند.
اما این که سال تولد پیامبر(ص) را عام الفیل می نامند، بدین جهت است که دو ماه و هفده روز پیش از تولد پیامبر(ص)، یعنی در نخستین روز محرم سال 570 میلادی، فیل سواران «ابرهه» به مکه هجوم آورده و قصد نابودی کعبه و مسجدالحرام را نمودند، ولی با معجزه شگفت الهی سرکوب شدند.
ماجرای این واقعه عظیم از این قرار بود که ابرهة بن صباح یکی از جنگ جویان حبشی که با پشتیبانی های بی دریغ نجاشی حبشه و قیصر روم بر یمن استیلا یافته و درصدد ترویج و تبلیغ مسیحیت در یمن و تمامی شبه جزیره عربستان برآمده بود، کعبه را مانع هدف های خویش می دید. بدین جهت، برای تخریب آن و وادار کردن عرب های حجاز به مسیحیت، به مکه هجوم آورد و سپاهیان بی نزاکت وی در حالی که سوار بر فیل بودند، به سوی خانه خدا کعبه یورش بردند، ولی هنوز پای آنان به مسجدالحرام نرسیده بود که فوجی از پرندگان، از سمت دریا پدیدار شده و آنان را از آسمان سنگ باران کردند. در اندک مدتی تمامی سپاهیان وی به وضع فجیعی کشته شدند و تنها تعداد اندکی از آنان با زخم های جانکاه، عقب نشینی کرده و به سوی یمن فرار نمودند.2
قرآن کریم به داستان ابرهه و فیل سواران حبشی اشاره کرد و سوره ویژه ای را به نام الفیل نازل فرمود.
ماجرای اصحاب فیل، یکی از بزرگ ترین رویدادهای عصر جاهلیت در عربستان بود، بدین لحاظ مبدأ تاریخ عرب ها قرار گرفت و تا پیش از تعیین تاریخ هجری قمری، از این تاریخ استفاده می نمودند.
ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خدیجه(س)
(10 ربیع الاول سال 25 عام الفیل ـ 28 سال پیش از هجرت ـ)
حضرت خدیجه، دختر خویلد بن اسد، پیش از ازدواج با رسول خدا(ص) در آغاز با عتیق بن عائذ ازدواج کرد و از او دارای فرزندی به نام جاریه شد. پس از مرگ عتیق، با ابوهالة بن منذر اسدی ازدواج نمود و از او نیز دارای فرزندی به نام هند بن ابی هاله شد. پس از مرگ ابوهاله، خدیجه بنت خویلد از دارایی های خویش و دارایی های شوهران گذشته اش، اقدام به سرمایه گذاری تجاری و اقتصادی کرد. لذا دارایی های خود را به مضاربه داد و ثروت زیادی به دست آورد و از توانگران و ثروتمندان معروف عرب شد. آن چنان که نقل شد، تعداد هشتاد هزار شتر، کالاهای بازرگانی کاروان های او را جا به جا می کردند.
بزرگان قریش و ثروتمندان عرب، تمایل زیادی به ازدواج با وی نمودند. از جمله عقبة بن ابی معیط، ابوجهل، و ابوسفیان از وی خواستگاری نمودند، ولی همه آنان را رد کرد و دست رد به سینه شان زد و هیچ تمایلی به ازدواج دیگر از خود نشان نداد. اما از روزی که حضرت محمد(ص) با پیشنهاد عمویش حضرت ابوطالب (ع) حاضر شد که با خدیجه بنت خویلد پیمانی بسته و از مقداری از دارایی های وی به شرط مضاربه تجارت کند، قضایا دگرگون شد و خدیجه برای ادامه زندگی خویش، راه دیگری برگزید. حضرت محمد(ص) با دارایی خدیجه و به همراه دو تن از غلامان وی، اقدام به سفر بازرگانی به سرزمین شام نمود و در این سفر، خریدو فروش خوبی به عمل آورد و سود فراوانی به دست آورد و همه آن ها را پس از بازگشت به مکه، تحویل خدیجه نمود و تنها به سهم خویش قناعت کرد.
خدیجه، که از امانت داری امین قریش و صفا و صمیمیت وی به وجد آمده و خوش رفتاری و خوش اخلاقی وی را از دو غلام خویش شنیده بود، مبهوت رفتار و کردار حضرت محمد(ص) گردید و عشق وی را در قلب خویش زنده کرد. از آن سو، حضرت محمد(ص) به سنینی رسیده بود که می بایست ازدواج می کرد. عمویش «حضرت ابوطالب(ع)» و همسر عمویش حضرت فاطمه بنت اسد(س) در پی یافتن همسری شایسته برای او بودند.
خدیجه (س) که از تصمیم آنها باخبر شده بود نفیسه دختر علیه را به نزد پیامبر(ص) فرستاد و عشق و علاقه خویش نسبت به آن حضرت و آمادگی ازدواج با وی را ابراز نمود. پیامبر اکرم(ص) با عمویش ابوطالب(ع) در این باره مشورت کرد و همگی از آن استقبال کردند.
بدین منظور، ابوطالب(ع) به همراه تعدادی از بزرگان بنی هاشم به نزد خویلد بن اسد و به روایتی نزد ورقة بن نوفل عموی خدیجه رفت و خدیجه را برای حضرت محمد(ص) خواستگاری کردند.
درخواست آنان از سوی خدیجه و عمویش پذیرفته شد وعقد نکاح آن دو جاری شد و مهریه خدیجه، چهارصد دینار تعیین گردید که خود وی، آن را ضامن شد. بدین ترتیب در دهم ربیع الاول سال 25 عام الفیل (28 سال پیش از هجرت) ازدواج آن دو بزرگوار برگزار شد.
خدیجه به هنگام ازدواج با رسول خدا(ص)، چهل ساله بود و پیامبر(ص)، بیست وپنج ساله.
خدیجه کبرا در خانه پیامبر(ص) دارای شش فرزند شد که عبارتند از: قاسم، عبدالله، رقیه، زینب، ام کلثوم و فاطمه زهرا (سلام الله علیهم اجمعین) که تمام آنها، جز فاطمه زهرا (س) پیش ازبعثت پیامبر(ص) به دنیا آمده بودند و تنها فاطمه(س) پس از بعثت به دنیا آمد و خیر کثیری برای عالمیان شد.3
هجرت سرنوشت ساز رسول خدا(ص) از مکه به مدینه منوّره
(اوّل ربیع الاوّل نخستین سال هجری قمری)
پیامبر اکرم(ص)، سیزده سال در مکه معظمه، مردم را به یکتا پرستی و دین مبین اسلام دعوت کرد و در این راه، سختی های فراوانی متحمل گردید و اهالی مکه، به ویژه قریش، (که طائفه بزرگ و سرآمد طایفه های دیگر بود و خود پیامبر(ص) نیز به همین طایفه نسبت داشت) با آن حضرت و یارانش به مخالفت و دشمنی پرداخته و با شدیدترین وجه ممکن، آنان را آزار و شکنجه دادند. پی آمد چنین سخت گیری هایی، سه سال محاصره پیامبر(ص) و آل عبدالمطلب در شعب ابی طالب، دوبار مهاجرت مسلمانان به حبشه و کشته شدن چندین تن از یاران پیامبر(ص) و شکنجه توان فرسای گروهی از آنان به دست قریشیان مشرک بود.
اهالی مکه پس از درگذشت حضرت خدیجه(س) و حضرت ابوطالب(ع)، بر دشمنی خویش افزودند و حتی قصد جان پیامبر(ص) را نمودند. از سوی دیگر تعدادی از اهالی یثرب در همان سال های غربت و تنهایی پیامبر(ص) در ایام حج با وی و اهداف بلند دینش آشنا شده و پس از بازگشت به یثرب، به تبلیغ آن پرداختند. مردم یثرب، رفته رفته به اسلام علاقه نشان داده و در مراسم سال بعد، تعداد زیادی به نزد رسول خدا(ص) رسیدند و به دست مبارک وی، مسلمان شده و با آن حضرت پیمان بستند. امّا در مراسم حجّ سال سیزدهم بعثت، گروهی از حاجیان یثربی که تعدادشان هفتاد و سه مرد و زن بود، در اواسط ایام تشریق و در محل عقبه در سرزمین منی، ایمان آورده، و با آن حضرت پیمان بستند، تا از وی و یارانش همانند خانواده و طایفه خویش پشتیبانی کنند.4
پس از گذشت ایام حج و بازگشت اهالی یثرب به سرزمین خویش، مهاجرت مسلمانان مکه به سوی یثرب آغاز گردید. آنان به دستور پیامبر(ص) به دور از چشم مشرکان قریش به صورت فردی و گروهی عازم یثرب شدند. به طوری که در مکه معظمه، جز پیامبر(ص) و تعدادی اندک از
یارانش و گروهی از زنان و مردان کهن سال و از کار افتاده، کسی باقی نماند. پیامبر(ص) بیش از هر زمان دیگر، در یکی دو ماه آخر اقامتش در مکه، احساس تنهایی و خطر می کرد. سرانجام سران قریش در واپسین روزهای ماه صفر، تصمیم به کشتن پیامبر(ص) گرفتند.
آنان در «دارالنّدوة» که مجلس شورای اعیان و اشراف آنان بود، جلسه ای برگزار کرده و پس از تبادل نظر و گفت وگوهای زیاد، به کشتن پیامبر(ص) از سوی نمایندگان تمام طوایف قریش رأی دادند و شب اوّل ربیع الاوّل را برای این کار برگزیدند.
شب موعود فرا رسید، پیامبر(ص) برای فریب مشرکان، حضرت علی(ع) را به جای خویش در بسترش خوابانید و خود، از خانه خارج و با ابوبکر از مکه گریخت و در غار «ثور» که در جنوب مکه و در نقطه مقابل مدینه قرار داشت، پناه گرفت.
مشرکان، پس از هجوم به خانه پیامبر(ص) و مشاهده علی بن ابی طالب(ع) در رختخواب آن حضرت، خشمناک تر شده و به تعقیب آن حضرت پرداختند و برای پیدا کردن وی، صد شتر جایزه تعیین نمودند، ولی هرچه تلاش کردند، به وی دست نیافتند.
آن حضرت پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربیع الاول به سوی مدینه هجرت کرد و در دوازدهم همین ماه وارد مدینه شد و مورد استقبال باشکوه اهالی مدینه قرار گرفت.5
درباره تاریخ هجرت پیامبر(ص)، حدیثی از ذریّه پاکش حضرت امام علی بن الحسین(ع) نقل می کنیم:
مرحوم کلینی(ره) در کتاب شریف «الکافی» از ابن محبوب، از هشام بن سالم، از ابی حمزه، و او از سعد بن مسیّب روایت کرد: از امام علی بن الحسین(ع) پرسیدم: روزی که علی بن ابی طالب(ع) مسلمان شد، چند ساله بود؟
آیا وی هیچ گاه مبتلا به کفر و شرک شده بود؟ امام فرمود: هنگامی که خداوند سبحان، پیامبر اکرم(ص) را به نبوت برانگیخت، علی(ع) ده ساله بود و در آن زمان، کفر و شرکی نداشت و در لحظه نخست، به خدا و پیامبرش ایمان آورد و بر تمامی مردم در ایمان به خداو رسولش و نماز خواندن با پیامبر(ص) به مدت سه سال پیشی گرفت. وی نخستین کسی بود که با پیامبر(ص) نماز می خواند و نماز مسلمانان در آن زمان در هر وقت، دو رکعت بود.
البته این نماز تا آخرین روزهای حضور پیامبر(ص) در مکه معظمه به همین مقدار بود و پیامبر(ص)، علی(ع) را جانشین خویش در اموری که از عهده دیگران بیرون بود، قرار می داد و بیرون رفتن پیامبر(ص) و تمامی کسانی که با وی بودند، از نخستین روز ربیع الاول سال سیزدهم بعثت که مصادف با روز پنج شنبه بود، آغاز گردید و دوازدهم ربیع الاول به هنگام ظهر وارد سرزمین مدینه شدند. آن حضرت، در آغاز در روستای «قبا» فرود آمد و دو رکعت نماز ظهر و دو رکعت نماز عصر به جا آورد. پیامبر(ص) هم چنان نماز پنجگانه خویش را دو رکعت، دو رکعت م ی خواند و در خانه عمرو بن عوف به مدت ده روز اقامت گزید و منتظر رسیدن علی(ع) و سایر مهاجران مکه ماند.
علی علیه السلام پس از چندی از مکه به قبا رسید و در خانه عمرو بن عوف به پیامبر(ص) پیوست. از آن پس، پیامبر(ص) تصمیم گرفت به سوی یثرب حرکت کند. روز جمعه هنگام طلوع خورشید، در محله بنی سالم بن عوف فرود آمد و برای آنان نقشه مسجدی را پی ریزی کرد و قبله آن را تعیین نمود و دو رکعت نماز جمعه به جای آورد و برای نمازگزاران، دو خطبه خواند. سپس همان روز به سوی یثرب روان شد و در این هنگام، علی(ع) همراه وی بود. آن حضرت سوار بر شتر بود و به هر قبیله ای از اهالی یثرب که می رسید، آنان تقاضا می کردند که آن حضرت در محله آنان فرود آید. استقبال شایانی از آن حضرت به عمل آوردند و آن حضرت به آنان فرمود: مهار شتر را رها کنید و او مأمور است.
شتر، هم چنان به پیش می رفت تا به مکانی رسید که هم اکنون مسجدالنبی (ص) در آن است. در آن جا شتر زانو زد و پیامبر(ص)پیاده شد. ابوایّوب انصاری که در آن نزدیکی خانه داشت، اسباب و اثاث آن حضرت را به خانه خود برد و پیامبر(ص) همراه با حضرت علی(ع) وارد خانه وی شدند، تا این که مسجدالرسول(ص) ساخته شد و پیامبر(ص) برای خویش و علی خانه ای ساخت و از آن پس به خانه های خود رفتند.
سعید بن مسیّب، به امام زین العابدین(ع) عرض کرد: فدایت گردم هنگامی که پیامبر(ص) به سوی مدینه می آمد، ابوبکر همراه وی بود، از کجا از وی جدا شد؟ امام فرمود: هنگامی که پیامبر(ص) از مکه به قبا آمد، ابوبکر همراه وی بود. پیامبر(ص) در قبا به انتظار علی(ع) نشست. ابوبکر به پیامبر(ص) گفت: برخیز با هم به مدینه برویم، زیرا اهالی آن از دیدن تو خوشحال می شوند. آنان منتظر ورود تو به این شهرند. پس به سوی آنان رویم و در این جا به انتظار علی(ع) توقف مکن، زیرا گمان نمی کنم که علی(ع) تا یک ماه دیگر به تو رسد. پیامبر(ص) در پاسخش فرمود: هرگز از جایم حرکت نمی کنم تا پسر عمو و برادرم در نزد پروردگار متعال و دوستداشتنی ترین فرد خاندانم، همان کسی که با در خطر گذاشتن جانش مرا از دست مشرکان رهایی داد، به من بپیوندد.
امام زین العابدین(ع) فرمود: در این هنگام، ابوبکر به خشم آمد و ناراحت گردید
و حسادت علی(ع) بر وی عارض گردید و این نخستین دشمنی وی نسبت به رسول خدا(ص) درباره علی(ع) بود و نخستین سرپیچی وی از فرمان رسول خدا(ص).
ابوبکر هنگامی که اصرار پیامبر(ص) در باقی ماندن در محله قبا تا رسیدن حضرت علی(ع) را مشاهده کرد، از پیامبر(ص) جدا گردید و خود به سوی مدینه رفت. پیامبر(ص) نیز در آن جا توقف کرد تا حضرت علی(ع) به همراه سایر خاندان نبوی، از جمله حضرت فاطمه زهرا(س) به او پیوستند و به اتفاق هم به سوی مدینه حرکت نمودند.6
از این حدیث شریف و احادیث دیگر به دست می آید که هجرت پیامبر(ص) از مکه معظمه، از شب پنج شنبه، نخستین شب ربیع الاول آغاز گردید و پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربیع الاول به سوی یثرب حرکت کردند و در روز دوشنبه، دوازدهم همین ماه به روستای قبا (که در دو فرسنگی یثرب قرار داشت) وارد شدند و پس از چند روز توقف در این محل (و به روایت امام زین العابدین(ع) به مدت ده روز توقف در قبا) و با رسیدن حضرت علی(ع) در روز جمعه 23 ربیع الاول وارد شهر یثرب گردید و این شهر از آن پس، به مدینة الرسول(ص) شهرت یافت.
ولی برخی از مورّخان اهل سنّت، ورود حضرت علی(ع) را پانزدهم ربیع الاوّل ذکر کرده اند.
نزول آیه «جان نثاری» در شأن امام علی بن ابی طالب(ع)
(اول ربیع الاول نخستین سال هجری قمری)
نخستین شب ربیع الاول، مصادف با شب پنج شنبه، رویداد عظیمی در جهان بشریت، به ویژه در عالم اسلام به جود آمد و به «لیلة المبیت» معروف گردید.
ماجرای تاریخی آن را در صفحات پیش بیان کردیم و در این جا تنها به بحث قرآنی آن می پردازیم:
خداوند متعال برای تحسین و تقدیر از کارکرد امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب(ع) که در شب هجرت پیامبر اکرم(ص) خطر را به جان خویش خرید و برای فریب مشرکان قریش در بستر پیامبر(ص) آرمید، تا آن حضرت به راحتی از خانه خود و از شهر مکه بگریزد، آیه ای بر پیامبرش نازل کرد و جان نثاری، فداکاری، تعهد و ایمان حضرت علی(ع) را ستود:
«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَوءُوفٌ بِالْعِبَادِ»7؛ برخی از مردم (با ایمان و فداکار هم چون علی(ع) در لیلة المبیت، به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر«ص») جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.
تمامی مفسّران شیعه و اکثر مفسران اهل سنت، معتقدند که شأن نزول این آیه، فداکاری حضرت علی(ع) در لیلة المبیت و در بیان فضیلت و مقام آن حضرت است.
صاحب تفسیر شریف «مجمع البیان» می گوید: این آیه در میان راه مکه و مدینه، به هنگام هجرت پیامبر(ص) بر آن حضرت نازل گردید.8
هم چنین این مفسّر گرانقدر روایت می کند: هنگامی که حضرت علی(ع) در بستر پیامبر(ص) خوابید تا پیامبر(ص) از دسیسه مشرکان بگریزد، جبرئیل در بالای سر حضرت علی(ع) و میکائیل در پایین پاهایش قرار گرفته (و او را محافظت می نمودند) و جبرئیل به آن حضرت، می گفت: آفرین و خوشا به افرادی مانند تو، ای پسر ابی طالب! که خداوند متعال در میان فرشتگانش به تو مباهات می کند و به تو می نازد.9
این آیه، همان طوری که مؤمنان و خداجویان عالم را خشنود و به رسیدن مقام رضایتمندی پروردگارشان از آنان، امیدوار و دل گرم می گرداند، به همان سان، منافقان و دشمنان اهل بیت(ع) را ناراحت و ناامید می کند.
به عنوان نمونه، روایت شده که معاویة بن ابی سفیان، دشمن سرسخت خاندان پیامبر(ص)، چنان از این فضیلت ناراحت بود که «سمرة بن جندب» را با چهار صد هزار درهم تطمیع کرد که آن را با جعل یک حدیث دروغین، درباره «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» (قاتل امام علی«ع») تفسیر کند و آن منافق نیز همین کار را انجام داد، ولی همان طوری که انتظار می رفت، حتی یک نفر، حدیث وی را نپذیرفته و بهایی برای حدیث جعلی وی قائل نشدند.10
آری، فداکاری حضرت علی(ع) در آن شب بزرگ، موجب رهایی وجود شریف رسول خدا(ص) از کید و کین مشرکان و هجرت سرنوشت ساز آن حضرت از مکه به مدینه و حیات مجدّد دین مبین اسلام شد و این فضیلتی است که پس از پیامبر(ص)، تنها شایسته وجود نازنین امیرمؤمنان می باشد. ما نیز با جبرئیل امین هم نوا شده و به آن حضرت عرض می کنیم: بَخٍّ بَخٍّ مِنْ مثلک یابن ابی طالب، یُباهی الله بک الملائکة.
میلاد مسعود امام جعفر صادق(ع)
(17 ربیع الاول سال 83 هجری قمری)
روز جمعه، هنگام طلوع فجر (به روایتی در روز دوشنبه) هفدهم ربیع الاول سال 83 قمری از امام محمد باقر(ع) فرزندی دیده به جهان گشود و عالم انسانی را با انوار طیّبه خویش تابناک نمود. او را به نام عموی نیاکانش جعفر طیّار(ع)، «جعفر» نام نهادند. حضرت جعفر بن محمد(ع) دارای یک کنیه معروف به نام «ابوعبدالله» و دو کنیه غیر معروف به نام های ابو اسماعیل و ابوموسی بود. هم چنان، آن حضرت دارای القابی چند بود که معروف ترین آن ها عبارت است از: صادق، صابر، طاهر و فاضل.11
شیعیان و محبّان اهل بیت(ع) وی را به صادق آل محمد(ص) می شناسند، زیرا آن حضرت، هرگز سخنی جز راست و درست، چیزی نفرمود.
بنا به روایتی، پیامبر اکرم(ص) در حیات خویش، تولد امام جعفر صادق(ع) را پیش بینی و پیش گویی و لقب «صادق» را برای وی برگزید. امام زین العابدین(ع)، جد بزرگوار امام جعفر صادق(ع) فرمود: پدرم از پدرش و او از رسول خدا(ص) روایت کرد که آن حضرت فرمود: هنگامی که فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن حسین(ع)به دنیا آمد، وی را «صادق» بنامید، زیرا فرزندی از نسل پنجم او، نیز نامش جعفر است و به دروغ ادعای امامت و پیشوایی می نماید و در نزد خدای سبحان به «جعفر کذّاب» و افتراکننده به خدا، معروف شده است.
آن گاه امام زین العابدین (ع) گریست و فرمود: گویا، جعفر کذّاب را می بینم که خلیفه غاصب و ستم گر عصر خویش را برمی انگیزاند تا از امام غایب (حضرت مهدی«ع») تفحّص کرده و از وی جست وجو به عمل آورد.12
مادر گرامی امام جعفر صادق(ع)، فاطمه، معروف به «اُمّ فروه» از زنان نیکوسرشت، نیکوکار و نیکورفتار عصر خویش بود. این بانوی باتقوا و متدیّن، از جهت فضیلت و منقبت، سرآمد زنان روزگار خود به شمار می آمد وامام صادق(ع) در شأن و مقام وی فرمود: مادرم از زنانی بود که ایمان داشت، تقوا پیشه کرده و نیکوکاری می نمود و خدا، نیکوکاران را دوست دارد.13
اُمّ فروه، دختر «قاسم بن محمد بن ابی بکر» و از خاندان معروف صدر اسلام است. پدرش قاسم بن محمد، از فقهای هفت گانه معروف مدینه و از معتمدان و دوستان امام زین العابدین (ع) بود و پدر بزرگش «محمد بن ابی بکر» از یاران فداکار امام علی بن ابی طالب(ع) و از مخالفان سرسخت عثمان بن عفان بود و در راه وفاداری به مولا و مرادش حضرت علی(ع) ، در مصر مورد هجوم سپاهیان معاویة بن ابی سفیان قرار گفت و به طرز فجیعی به شهادت رسید.
بدین گونه امام جعفر صادق(ع) هم از سوی پدر و هم از سوی مادر به شهیدان بزرگ و سرافراز اسلام اتصال پیدا می کند.
امام جعفر صادق(ع) مدت دوازده سال، حیات بابرکت جدّ گرامی اش امام زین العابدین(ع) را درک کرد و از مکتب تربیتی و علمی وی بهره وافر یافت.
هم چنین، آن حضرت مدت 32 سال از وجود شریف پدرش امام محمد باقر (ع) برخوردار بود و در تمام رویدادهای مهم در کنار پدر ارجمندش قرار داشت. مدت امامت امام جعفر صادق(ع) 33 سال و ده ماه (از ذی حجه سال114 تا 25 شوال سال 148 قمری) بود و در ایّام زندگی بابرکت خویش با خلاف غاصبانه چند تن از خلفای اموی و دو تن از خلفای عباسی به شرح ذیل معاصر بود:
1 ـ عبدالملک بن مروان (86 ـ 65 ق)؛
2 ـ ولید بن عبدالملک (99 ـ 86 ق)؛
3 ـ سلیمان بن عبدالملک (99 ـ 96ق)؛
4 ـ عمر بن عبدالعزیز (101 ـ 99 ق)؛
5 ـ یزید بن عبدالملک (105 ـ1ـ1 ق)؛
6 ـ هشام بن عبدالمک (125 ـ 105ق) ؛
7 ـ ولید بن یزید (126 ـ 125 ق)؛
8 ـ یزید بن ولید (126 ـ 126 ق)؛
9 ـ مروان بن محمد (132 ـ 126 ق)؛
10 ـ ابوالعباس سفاح (136 ـ 132ق)؛
11 ـ منصور دوانیقی (158 ـ 136 ق).
گفتنی است که نُه نفر اول از طایفه بنی امیه و دو نفر آخر از خاندان بنی عباس بودند و آن حضرت از هر دو طایفه، سختی ها و بی مهری های فراوانی دید، اما چون آن امام بزرگوار در انتهای دوران خلافت ستم کارانه امویان و در آغاز خلافت فریب کارانه عباسیان می زیست، فرصت مناسبی به دست آورد تا در زمان انتقال خلافت از یک طایفه غاصب به طایفه غاصب دیگر و سرگرم شدن آنان به یکدیگر، مکتب اهل بیت(ع) را به مسلمانان بشناساند و زمینه ترویج و تبلیغ این مکتب را مهیّا سازد و از این راه، بیشترین بهره را نصیب اسلام و مسلمانان نماید.
آن حضرت با تشکیل حوزه علمیه و تعلیم شاگردانی مبرز چون: هشام، زراره و محمد بن مسلم، تحوّل شگرفی در جهان اسلام و مذهب شیعه پدید آورد و جهانیان را با اسلام ناب محمدی(ص) و مکتب حیات بخش اهل بیت(ع) آشنا ساخت. به همین جهت، وی را پایه گذار مذهب «امامیّه» دانسته و شیعیان امامی اثنی عشری را شیعه جعفری می گویند. سرانجام این امام همام، در سن 65 سالگی به وسیله زهری که منصور دوانیقی، به واسطه عوامل و مزدوران خود در مدینه، به آن حضرت خورانید، مسموم شد و به خاطر شدت زهر، به شهادت رسید.
تاریخ شهادت وی، 25 شوال سال 148 قمری می باشد.
2ـ نک: تاریخ ابن خلدون، ج1، ص63؛ بحارالانوار، ج65، ص232؛ روز شمار تاریخ اسلام، (ماه محرم)، ص45.
3ـ نک: العامل فی التاریخ، ج2، ص39؛ فرازهایی از تاریخ اسلام، ص77؛ منتهی الآمال، ج1، ص45.
4ـ تاریخ ابن خلدون، ج1، ص392.
5ـ نک: مسار الشیعه، ص27؛ تاریخ ابن خلدون، ج1، ص396؛ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام(ص)، ص191؛ زندگانی چهارده معصوم(ع) ترجمه اعلام الوری، ص88؛ الارشاد، ص45؛ تاریخ دمشق، ج1، ص37 و 47؛ تاریخ الطبری، ج2، ص394؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص101.
6ـ الکافی، ج8، ص338، حدیث536.
7ـ سوره بقره، آیه207.
8ـ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج2 ـ 1، ص535؛ تفسیر نمونه، ج2، ص47.
9ـ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج2 ـ 1، ص535؛ تفسیر نمونه، ج2، ص46؛ تاریخ الیعقوبی، ج1، ص358.
10ـ تفسیر نمونه، ج2، ص48.
11ـ تاج الموالید (از مجموعه نفیس)، ص43؛ الارشاد، ص525، و کشف الغمة، ج2، ص369.
12ـ منتهی الآمال، ج2، ص121.
13ـ همان. 1ـ نک: فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام(ص)، ص57؛ منتهی الآمال، ج1، ص13؛ المبعث والمغازی، ص34؛ الامتاع، ص3؛ تاریخ الیعقوبی، ج2، ص5؛ بحارالانوار، ج15، ص248؛ تاریخ ابن خلدون، ج1، ص383؛ تاریخ دمشق، ج3، ص70، 72و 75.
سید تقی واردی
ربیع السرور

ماه ربیع الاول، سومین ماه تاریخ هجری قمری و از ماه های معروف و سرنوشت ساز تاریخ اسلام است.
حوادث و رویدادهای مهمی در این ماه به وقوع پیوست که سرنوشت بشریت را دگرگون ساخت، بدین جهت از جایگاه مهم و ویژه ای برخوردار است و مسلمانان عالم همیشه آن را با دیدگاه خاصی می نگرند.
چند رویداد خاطره انگیز و شادی آفرین در صدر اسلام و تاریخ پرافتخار تشیّع اشاره می کنیم و آن ها عبارت اند از :
1 ـ میلاد فرخنده پیامبر اسلام(ص)؛

2ـ ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خدیجه(س)؛
3ـ هجرت سرنوشت ساز رسول خدا(ص)؛
4ـ نزول آیه جان نثاری در شأن امام علی(ع)؛
5ـ میلاد مسعود امام جعفر صادق(ع).

میلاد فرخنده پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص)
(17 ربیع الاول نخستین سال عام الفیل ـ 53 سال پیش از هجرت ـ)
ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خدیجه(س)
(10 ربیع الاول سال 25 عام الفیل ـ 28 سال پیش از هجرت ـ)
هجرت سرنوشت ساز رسول خدا(ص) از مکه به مدینه منوّره
(اوّل ربیع الاوّل نخستین سال هجری قمری)
نزول آیه «جان نثاری» در شأن امام علی بن ابی طالب(ع)
(اول ربیع الاول نخستین سال هجری قمری)
نخستین شب ربیع الاول، مصادف با شب پنج شنبه، رویداد عظیمی در جهان بشریت، به ویژه در عالم اسلام به جود آمد و به «لیلة المبیت» معروف گردید.
میلاد مسعود امام جعفر صادق(ع)
(17 ربیع الاول سال 83 هجری قمری)
روز جمعه، هنگام طلوع فجر (به روایتی در روز دوشنبه) هفدهم ربیع الاول سال 83 قمری از امام محمد باقر(ع) فرزندی دیده به جهان گشود و عالم انسانی را با انوار طیّبه خویش تابناک نمود
برای مطالعه وقایع ذکر شده رجوع نمایید به لینک زیر.ممنون
http://noore312.parsiblog.com/Archive/%c7%ed%c7%e3+%c7%e1%e1%e5/
تقارنهای دهه فجر امسال و فرصتهای نظام
در سال 1357 اتفاقی در ایران افتاد که بسیاری از معادلات جهان آن روز را بر هم ریخت و نسل جدیدی از نظام های سیاسی و اجتماعی را به نمایش گذاشت؛ نظامی که از همان آغاز بر تقدم فرهنگ بر عرصه های دیگر سخن می گفت.

امروز سی و سه سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد و شاهد این هستیم که این انقلاب توانسته است بر کشورها و ملت های دیگری هم تاثیرگذار باشد؛ چنانچه طی بیش از یکسال گذشته شاهد بروز و ظهور جنبش ها و انقلاب هایی در بسیاری از کشورهای اسلامی بوده ایم که بطور مستقیم و غیر مستقیم، متاثر از انقلاب اسلامی ایران بوده است.
اما دهه فجر امسال، سی و سومین سالروز تولد همین انقلاب اسلامی در ایران و تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران است و این مناسبت، با اولین سالگرد پیروزی انقلاب مردم مصر و تونس نیز همزمان شده است تا مردم این دو کشور وارد دومین سال از زندگی جدید خود شوند؛ زندگی بدون حضور دیکتاتور.
با توجه به اینکه بسیاری از کشورها نظیر عربستان، قطر، ترکیه، آمریکا و برخی کشورهای اروپایی چشم خود را به تحولات منطقه دوخته اند و بعضا تلاش هایی برای تاثیرگذاری بر جنبش ها و انقلاب های این منطقه انجام می دهند، به نظر می رسد که نظام جمهوری اسلامی ایران و بویژه افراد و نهادهای تصمیم گیر و تصمیم ساز در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی باید از تقارن زمانی دهه فجر با یک سالگی بیداری اسلامی نهایت بهره گیری را داشته باشند.
برای این منظور، قرار داشتن دهه فجر و جشن پیروزی انقلاب اسلامی ایران در زمانی که تنها یک ماه تا برگزاری انتخابات مجلس در دوازدهم اسفندماه باقی مانده است، می تواند برهه ای فرصت ساز باشد
حداقل کاری که می توان در این زمینه انجام داد، برگزاری مراسم و برنامه های مختلف با حضور شخصیت هایی از کشورهای مختلف اسلامی و حتی پژوهشگرانی از کشورهای غیر اسلامی است تا در چنین برنامه هایی بتوان بر طبل تاثیرگذاری جمهوری اسلامی ایران بر روند بهار عربی یا در واقع بیداری اسلامی کوبید و این تاثیرگذاری را اثبات کرد؛ بطوریکه تاثیرات همایش دو روزه «جوانان و بیداری اسلامی» را که در روزهای گذشته برگزار شد، شاهد بوده ایم.

یکی دیگر از ویژگی های دهه فجر امسال، نزدیک بودن آن به انتخابات مجلس شورای اسلامی است و هرچند که با توجه به برگزاری انتخابات هر دوره مجلس شورای اسلامی در اسفندماه، این تقارن عملا هر چهار سال یکبار تکرار می شود اما به نظر می رسد که انتخابات مجلس نهم حساسیت های بیشتری را همراه خود دارد.
یکی از عوامل حساسیت برانگیز درباره انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی، این است که، اولین انتخابات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و حوادث آن سال خواهد بود و حساسیت دیگر انتخابات مجلس نهم نیز، برگزاری آن در شرایطی است که فشارها بر جمهوری اسلامی ایران بیش از پیش شده است. این دو عامل می تواند دلایل خوبی برای این مساله باشد که جمهوری اسلامی ایران باید تمام همت خود را به کار بگیرد تا مشارکت مردم در انتخابات آتی بالا باشد و انتخاباتی پرشور و سالم برگزار شود.
برای این منظور، قرار داشتن دهه فجر و جشن پیروزی انقلاب اسلامی ایران در زمانی که تنها یک ماه تا برگزاری انتخابات مجلس در دوازدهم اسفندماه باقی مانده است، می تواند برهه ای فرصت ساز باشد. مسوولان و تصمیم گیران کشور می توانند با بهره گیری از فرصت بدست آمده و استفاده از فضای خاص کشور در جشن های این دهه، اقشار مختلف مردم را به شرکت در انتخابات آتی ترغیب کنند و در چنین فضایی از آنها بخواهند تا با مشارکت گسترده در این اجتماع سیاسی، از حجم و تاثیرات فشارها بر جمهوری اسلامی ایران بکاهند.
فرصت سازی دیگری که دهه فجر امسال می تواند برای نظام جمهوری اسلامی ایران داشته باشد، بواسطه تقارن این ایام با ولادت خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) و در نتیجه، هفته وحدت است که این همزمانی، هم در عرصه داخلی و هم در عرصه خارجی می تواند فرصت های مناسبی را برای این نظام فراهم آورد.
تاکید بر نقاط مشترک فرهنگی، دینی و مذهبی، آن هم در هفته ای که به نام وحدت نامگذاری شده است از یک سو و یادآوری نقش تمامی این اقوام و اقشار در پیروزی انقلاب سال 57 و نیز پشت سر گذاشتن هشت سال جنگ تحمیلی، آن هم در دهه ای که یادآور چنین مناسبت هایی است، از سوی دیگر، می تواند به تحکیم وحدت ملی کمک شایانی کند
در عرصه خارجی، هفته وحدت همواره این پتانسیل را داشته است که به عنوان بهانه ای برای ایجاد یا تحکیم وحدت میان اقوام و مذاهب و طیف های مختلف مسلمانان ایفای نقش کند و امروز لزوم ایفای چنین نقشی از سوی جمهوری اسلامی ایران بیش از پیش احساس می شود چراکه یکی از سیاست های دشمنان خارجی این نظام و بطور کلی مخالفان اسلام گرایان، در راستای افزایش فشارهایشان، کوبیدن بر طبل اختلافات میان اقوام و مذاهب مختلف بویژه میان شیعه و سنی است.

بنابراین در چنین شرایطی ایفای نقشی وحدت آفرین در بین مسلمانان از سوی جمهوری اسلامی ایران نه تنها به بالا بردن وجهه و ظریب نفوذ این کشور در بین کشورهای اسلامی و منطقه خاورمیانه کمک می کند بلکه می تواند متحدان و مدافعان بیشتر و پایبندتری از بین کشورهای اسلامی را جذب خود کند که همین امر موجب کمرنگ شدن تاثیرات افزایش فشارهای غرب علیه ایران خواهد شد.
از طرف دیگر، درست است که اکثریت جمعیت کشور ما شیعه هستند اما نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی ایران کشوری متشکل از اقوام، مسلک ها، مذاهب و دین های است و همانطور که این تنوع قومیتی و دینی همواره یک دستاویز برای غرب بوده اما در صورت تحکیم وحدت میان این اقشار از سوی حاکمیت این کشور، این دستاویز، فرصتی برای نظام محسوب خواهد شد.
تاکید بر نقاط مشترک فرهنگی، دینی و مذهبی، آن هم در هفته ای که به نام وحدت نامگذاری شده است از یک سو و یادآوری نقش تمامی این اقوام و اقشار در پیروزی انقلاب سال 57 و نیز پشت سر گذاشتن هشت سال جنگ تحمیلی، آن هم در دهه ای که یادآور چنین مناسبت هایی است، از سوی دیگر، می تواند به تحکیم وحدت ملی کمک شایانی کند.
باید دید که آیا مسوولان، برنامه ریزان، تصمیم گیران و تصمیم سازان این کشور اراده و تصمیمی برای بهره گیری از این فرصت بدست آمده دارند یا اینکه با بی توجهی یا کم توجهی به مباحث محتوایی مربوط این روزها و پرداختن صرف به ظواهر و انجام برنامه های شکلی در این ایام، به جای فرصت سازی، فرصت سوزی خواهند کرد.
حسین هرمزی
«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ ...»؛
از مردم کسی هست که جان خویش را در راه رضایت خداوند می فروشد. (بقره/ 207)
این آیه نورانی در شب اوّل ربیع الاول در شأن امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نازل شد.
آن شب پیامبر(صلی الله علیه و آله) از شر کفّار از مکه به مدینه هجرت کردند وامام علی(علیه السلام)
این قهرمان همیشه تاریخ با نثار جان خویش در بستر رسول الله(صلی الله علیه و آله) خوابیدند.
آری، آن شب لیلة المبیت بود...
در شبی که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در جای پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوابید به جبرئیل و میکائیل خطاب رسید که من بین شما دو نفر برادری قرار دادم و عمر یکی از شما را بیش از دیگری قرار دادم. کدام یک از شما ایثار می کند که عمر طولانی از آن دیگری باشد؟ هر دو عمر طولانی را اختیار کردند. خطاب آمد: «به زمین نگاه کنید و ببینید که چگونه امام علی(علیه السلام) حیات خود را به برادرش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نثار نموده و به جای او خوابیده و جان خود را فدای جان او نموده است. به زمین بروید و او را از شر دشمنان حفظ کنید.» آنها آمدند و جبرئیل در بالای سر امیرالمؤمنین و میکائیل در سمت پاهای آن حضرت نشست و ندا کرد: بخ بخ من مثلک یابن ابیطالب، خداوند در جمع ملائکه به تو مباهات فرمود. اینجا بود که آیه شریفه «وَ مِن الناس مَن یشری نفسه ابتغاء مرضات الله...» نازل شد.
امشب به عشاق حسین ، زهرا دهد مزد عزا
یک عده را درمان دهد ، یک عده بخشش در جزا
یک عده را مشهد برد ، یک عده را دیدار حج
باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج
* حلول ماه مبارک ربیع مبارک *

آیا زیارت اربعین از مختصات شیعیان است؟
آنچه باید بررسی شود این است که منظور از مؤمن در سخن امام حسن عسکری صلوات الله علیه چیست؟ دو احتمال در معنای کلمه مؤمن در این روایت وجود دارد: یکی اینکه منظور از انسان مؤمن، مؤمن به مفهوم عام آن است تا شامل تمامی مسلمان اعم از شیعه و سنی بشود. احتمال دوم این است که منظور ایمان و اعتقاد به امامت دوازده معصوم از اهل بیت پیامبر اسلام علیهم السلام باشد

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه. نساء/ 136
برای پاسخ به این پرسش لازم است مضمون روایتی را که از امام حسن عسکری صلوات الله علیه وارد شده است مورد توجه قرار داد. متن روایت چنین است:
وَ رُوِیَ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ ع أَنَّهُ قَالَ: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاةُ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. (1)
حضرت عسکرى- علیه السّلام- فرمود: علامت مؤمن پنج است: پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحب) در شبانهروز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانى به خاک نهادن، و بسم اللّه را بلند گفتن. (2)
دو احتمال در معنای مؤمن
در این روایت شریف پنج عمل از علائم ایمان شمرده شده است. آنچه باید بررسی شود این است که منظور از مؤمن در این حدیث چیست؟ دو احتمال در معنای کلمه مؤمن در این روایت وجود دارد: یکی اینکه منظور از انسان مؤمن، مؤمن به مفهوم عام آن است تا شامل تمامی مسلمان اعم از شیعه و سنی بشود. احتمال دوم این است که منظور ایمان و اعتقاد به امامت دوازده معصوم از اهل بیت پیامبر اسلام علیهم السلام باشد. در این صورت علامت هایی که در روایت بالا به آنها اشاره شده مختص به مؤمن به معنای خاص خود یعنی شیعه خواهد بود. که یکی از آن علائم، زیارت اربعین سالار شهیدان است.
تنها شیعه دوازده امامی است که بلند خواندن آن را به دلیل روایات اهل بیت علیهم السلام در نمازهای جهریه واجب و در نمازهای اِخفاتیه مستحب می داند
این مقاله در صدد است تا روشن کند تمامی این اعمال از جمله زیارت اربعین از اعمال مختص به شیعه است نه غیر شیعه. برای رسیدن به این مهم چهار فقره دیگر روایت مذکور بررسی می شود که این اعمال مختص به شیعه هست یا نه؟ اگر ثابت شود که آن چهار عمل مختص شیعه است نتیجه گیری می شود که زیارت اربعین نیز از مختصات شیعیان است.
خواندن پنجاه و یک رکعت نماز از مختصات شیعه است
نخستین آنها خواندن پنجاه و یک رکعت نماز است که در شب معراج تشریع شد و با شفاعت پیغمبر به هفده رکعت نماز واجب در پنج نوبت و نوافل یومیه با نماز شب که جمعا سی و چهار رکعت می شوند تقلیل یافت. (3)
مرحوم مقرم می فرماید: «این پنجاه و یک رکعت از خصائص امامیه است، زیرا اهل سنت اگر چه در عدد فرائض با امامیه اتفاق [نظر] دارند ولی در عدد نوافل با امامیه توافق ندارند... در نوافل شب نیز با شیعه اختلاف دارند که گاهی هشت رکعت و گاهی دو رکعت و یا سیزده رکعت با بیشتر نوشته اند که در مجموع نوافل شب و روز با نمازهای واجب پنجاه و یک رکعت نمی شوند بنابراین پنجاه و یک رکعت فقط از مختصات امامیه و از علائم ایمان است.» (4)
بلند بسم الله خواندن مخصوص شیعه است

دوم از علائمی که در این حدیث تصریح شده، بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم است؛ زیرا تنها شیعه دوازده امامی است که بلند خواندن آن را به دلیل روایات اهل بیت علیهم السلام در نمازهای جهریه واجب و در نمازهای اِخفاتیه مستحب می داند. و در همین مورد فخر رازی می گوید: شیعه جهر به بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازهای جَهریه و اخفاتیه از سنّت می دانند در حالی که جمهور فقهاء در این مسأله با آنها مخالفند. (5)
مثلاً ابن قدامة در مغنی ج1 ص478 و کاسانی حنفی در بدایع الضلیع ج1 ص204 و زرقانی در شرح مختصر ابی ضیاء در فقه مالکی ج1 ص216 نوشته اند: جهر به بسم الله... در نماز خلاف سنت است. بنابراین جهر به بسم الله در نمازها از خصائص شیعه و از علامات آنها می باشد. (6)
انگشتر به دست راست کردن از خصائص شیعه است
نکته سومی که در این حدیث به آن اشاره شده است مسئله انگشتر به دست راست کرده است که پیروان ائمه دوازده گانه به لحاظ روایات اهل بیت علیهم السلام به آن التزام ورزیده اند ولی جماعتی از اهل سنت با آن مخالفت نموده اند... ابن حجر نقل کرده است که: مالک تَختُّم به دست راست را مکروه می داند و به دست چپ باید باشد. و الباجی از علماء مالکیه تأکید دارد بر اینکه قول مالک یعنی استجباب انگشتر به دست چپ کردن از سایر اقوال ترجیح دارد. و شیخ اسماعیل بروسوی گفته است: در عقد الدرر آمده است که در اصل مستحب بوده است که انگشتر به دست راست پوشیده شود ولی چون این عمل شعار اهل بدعت و ظلمت شد از اینرو برخلاف آنها، سنت بر این شد که انگشتر را در انگشت کوچک دست چپ قرار دهند. (7)
مسئله انگشتر به دست راست کرده است که پیروان ائمه دوازده گانه به لحاظ روایات اهل بیت علیهم السلام به آن التزام ورزیده اند ولی جماعتی از اهل سنت با آن مخالفت نموده اند...
تعفیر از خصائص شیعه است
مسأله چهارمی که در این حدیث شریف عنوان شده است مسأله تعفیر می باشد. تعفیر در لغت عبارت است از قرار دادن چیزی بر عفر یعنی خاک. و آنچه در این حدیث آمده قرار دادن جبین است بر خاک. حال اگر منظور از جبین پیشانی [باشد] چنانچه صاحب حدائق استظهار فرموده است و در مسئله تیمم نیز کثرت استعمال آن در همین معنا در لسان اهل بیت علیهم السلام دیده می شود. باید منظور از وضع جبین بر خاک این باشد که شیعیان هنگام سجده پیشانی بر زمین قرار می دهند، ولی اهل سنت ملتزم نیستند پیشانی بر زمین بگذارند؛ زیرا ابوحنیفه و مالک و احمد حنبل در یکی از دو قولی که از وی نقل شده سجده بر پر عمامه و بر دامن جامه و بر لباس خود را جایز دانسته اند!! (8) و اگر منظور از جبین در این حدیث شریف خود جبین باشد نه پیشانی، در این صورت منظور این است که هنگام سجده شکر دو جبین یعنی شقیقه ها را به عنوان خضوع و تذلل در پیشگاه خداوند بر خاک بگذارد و کاملا اظهار بندگی بنماید. و صاحب مدارک رضوان الله علیه نیز از همین جمله استحباب یا رجحان تعفیر دو شقیقه را استظهار فرموده است...در هر صورت چه منظور از جبین پیشانی باشد و چه منظور از آن شقیقه بین شیعیان دوازده امامی اختلافی در تعفیر و بخاک گذاشتم آن نیست، ولی اهل سنت آنرا قبول ندارند؛ نه در نماز و نه در سجده شکر!! نه تنها قبول ندارند بلکه نخعی و مالک و ابوحنیفه سجده شکر را مکروه می دانند. (9)
بنابر آنچه بیان شد به خوبی دانسته می شود که منظور روایت از مؤمن ، شیعه است و در نتیجه زیارت اربعین از اعمال اختصاصی شیعیان است.
پی نوشت ها:
1. تهذیبالأحکام، شیخ طوسی ج : 6 ص : 52
2. نصایح، احمد جنتى، ص: 231
3.سالار کربلا، فهیم کرمانی، ترجمه مقتل الحسین مقرم ، ص 582 انتشارات سیدالشهداء
4. همان
5. سالار کربلا، فهیم کرمانی، ص 583
6.همان،ص584
7.همان
8. سالار کربلا، فهیم کرمانی، ص585
9.همان، 586
سید روح الله علوی
سلام بر اربعین
سلام بر ستارههای سوخته بر اندام دشت!
سلام بر بدنهای چاک چاک!
سلام بر خورشیدهای بر نیزه!
سلام بر مظلومیت بر خاک مانده.
سلام بر اربعین!
سلام بر لحظههای غریب وصال!
سلام بر لحظهای که تو را از عطر خوش بهشتیات باز شناختم!
سلام بر پیراهنی که بوی غربت مادر را میدهد!
سلام بر اجساد مطهری که غریب، بر خاک رها شدند!
سلام بر حنجره خشک و تشنه علی اصغر!
سلام بر خیمههای سوخته، بر بدنهای جدا شده از سر، معصومیت خاکستر شده، سلام بر تو برادر!
چهل وادی دویدم منازل صبر را.
چهل وادی کشیدم بر دوش خود رنج را.
چهل وادی فرو خوردم بغض را.
چهل وادی ویران شدم در خویشتن؛
خراب گشتم برادر، در خرابههای شام.
فرو ریختم برادر، در گریههای شبانه سه ساله.
زینت پدر را زیر خندههای خویش به تاراج بردند.
حرمت فرزندانت را نادیده گرفتند.
ایستادم، برادر؛ همانگونه که سزاوار خواهر چون تویی است. ایستادم؛ سربلند، در اوج شکستگی. ایستادم و یک به یک پردههای نیرنگشان را چون تار عنکبوتی سست، پاره کردم. ایستادم و مصیبت حنجرههای خشک را به گوشهای غفلتزده رساندم. ایستادم و چشمهای کور را به سوختگی خیام، باز کردم
ایستادم و انگشتهای ظلم را در جامهای به خون آلوده شکستم
چهل وادی صبر کردم، برادر! صبر کردم؛ صبری جمیل برادر؛ «ما رأیت إلاّ جمیلا».
پروانهسان سوختم بر گرد خیمه سجاد.
شعلهها را درآویختم تا جگرگوشهات را از هیمه آتش بیرون کشیدم.
ذره ذره آب شدم تا کودک هراسانت را از تاریکیها بیرون کشیدم.
هزاران بار مرگ چشیدم تا ضجههای داغدیده طفلان را آرام کردم.
هزاران بار بغض فرو خوردم تا از پس دروازههای نامردی گذشتم.
ایستادم، برادر؛ همانگونه که سزاوار خواهر چون تویی است.
ایستادم؛ سربلند، در اوج شکستگی.
ایستادم و یک به یک پردههای نیرنگشان را چون تار عنکبوتی سست، پاره کردم.
ایستادم و مصیبت حنجرههای خشک را به گوشهای غفلتزده رساندم. ایستادم و چشمهای کور را به سوختگی خیام، باز کردم.
ایستادم و انگشتهای ظلم را در جامهای به خون آلوده شکستم.
چه کسی میتوانست بعد از این همه رسوایی، صدای حقیقت را بر خاک ترکخورده کربلا نشنود؟!
چه کسی میتوانست بعد از این رسوایی تظلم را نبیند؟! چه کسی میتوانست بعد از این، مظلومیت تو را انکار کند؟! من
آمدم برادر؛ با یک دنیا حرفهای ناگفته، با کمری شکسته و گیسوانی به سپیدی نشسته.
من آمدم؛ با دلی داغدیده و اندوهی فراوان و با قلبی سوخته.
حالا منم و تو و رنج چهل روز اسارت که بیش از چهل سال، مرا در هم شکست.
آرام بخواب، برادر! در آرامشی ابدی که خون سرخ تو و یارانت، تا قیامت بر صحنه تاریخ نقش بسته است.
باران رضایی
مباهله؛ جلوه ای از حضور حضرت زهرا (س) در عرصه سیاست

دیدار نمایندگان نجران با پیامبراکرم(ص)
رسول اکرم با چه کسانی به مباهله می رود؟
انصراف از مباهله
عظمت حضرت زهرا علیهاالسلام
سند آیه مباهله
" نجران" بخش با صفایی با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود.
پیامبراسلام(ص) در سال های اول رسالت خود، با سران کشورهای جهان مکاتبه کرد و بدین وسیله آنها را به دین مبین اسلام دعوت نمود. در این بین نامه ای نیز به اسقف نجران نوشت و طی آن مسیحیان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود.
« به نام خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب. این نامه ای است از محمد پیامبرخدا به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان، به پرستش خدا دعوت می نمایم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آیید، اگر دعوت مرا نپذیرفتید(لااقل) باید به حکومت اسلامی مالیات(جزیه) بپردازید و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود.»
نمایندگان پیامبراکرم، نامه ایشان را به اسقف مسیحیان نجران رساندند. وی پس از خواندن نامه، شورایی مرکب از شخصیت های مذهبی و غیرمذهبی تشکیل داد که وارد مدینه شوند و از نزدیک با پیامبر صلی الله علیه و آله دیدار کنند و دلایل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند.
دیدار نمایندگان نجران با پیامبراکرم(ص)
نمایندگان نجران پس از دیدار با پیامبر با ایشان به مباحثه و تبادل نظرات و افکار پرداختند و در مورد حضرت مسیح و حضرت مریم و خدا به گفتگو نشستند، که در نهایت آنان به پیامبر(ص) گفتند: گفتگوهای شما ما را قانع نمی کند. در این هنگام حضرت جبرئیل نازل گردید، و آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور کرد تا با کسانی که با او مجادله می کنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد.
فرمان الهی از این قرار بود:" فمن حاجک فیه من بعد ما جاء ک من العلم فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناء کم و نساء نا و نساء کم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین."( آل عمران/61)
هرگاه بعد از علم و دانشی که(درباره مسیح) به تو رسیده،(باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو:« بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
نمایندگان نجران از پیامبر وقت خواستند و قرار شد فردای آن روز به مباهله بروند.
رسول اکرم با چه کسانی به مباهله می رود؟
وقت مباهله فرا رسید. قبلاً پیامبر و نمایندگان نجران، توافق کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد.
اسقف مسیحی به نمایندگان نجران گفته بود در مراسم مباهله نگاه کنید، اگر محمد با فرزندان و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید، زیرا چیزی در بساط ندارد. پیامبراکرم(ص) به همراه حضرت علی، امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه علیهم السلام به سمت صحرا رفت.
از آن سو نمایندگان نجران در حالی که اسقف آنها پیشاپیش حرکت می کرد به محل رسیدند. وقتی پیامبر را دید، از همراهان ایشان پرسید، که به او گفتند: این پسرعمو و داماد او و محبوبترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی علیه السلام هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه علیها السلام است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک ترین افراد به قلب او است. به اسقف گفته شد که برای مباهله قدم پیش گذار.
اسقف گفت: نه، من مردی را می بینم که نسبت به مباهله با کمال جرأت اقدام می کند و می ترسم راستگو باشد.

من چهره هایی را می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای برکند، فوراً اینطور خواهد شد. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این افراد مباهله نماییم. زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند، و همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یک مسیحی باقی نماند.
نمایندگان نجران وقتی که دیدند پیامبراکرم(ص) نزدیکان و عزیزان خود را برای مباهله به همراه آورده است، دریافتند که رسول الله(ص) به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد، والا یک فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.
انصراف از مباهله
هیات نمایندگی نجران با دیدن وضع یاد شده، وارد شور شده و به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند، آنان حاضر شدند که هر سال مبلغی به عنوان "جزیه" ( مالیات سالانه) بپردازند و در برابر آن، حکومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبراکرم(ص) نیز رضایت خود را اعلام نمود و قضیه مباهله به اتمام رسید.
سپس پیامبراکرم(ص) فرمود: عذاب، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از در ملاعنه و مباهله وارد می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده، و در آتشی که در بیابان برافروخته می شد، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین نجران نیز کشیده می شد.
عظمت حضرت زهرا علیهاالسلام
درعربستان پیش از اسلام، زن هیچ جایگاهی نداشت. زن به عنوان کنیزی که در خدمت مرد قرار می گرفت تا کارهای خانه اش را انجام دهد، ایفای وظیفه می نمود.
او در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره حق دخالت و اظهارنظر نداشت. در چنین شرایطی بود که اسلام ظهور نمود، دیگر به جنس انسان اهمیتی نمی داد بلکه انسانیت وی حائز اهمیت بود. زنان صاحب حق و حقوقی شدند و دیگر کمتر مورد ظلم قرار می گرفتند. در چنین شرایطی که دختران زنده به گور می شدند و برای زنان در جامعه هیچ شخصیتی قائل نبودند. حضرت زهرا علیهاالسلام پا به عرصه هستی نهاد و همگان از کارهای پیامبر(ص) نسبت به ایشان تعجب می نمودند. پیامبراکرم با آن مقام مادی و معنوی، خم شده و دستان دختر خود را می بوسید و به او احترام ویژه می گذاشت. البته خیلی ها به اشتباه تصور می کنند که ارزش حضرت به خاطر این بوده است که ایشان دختر نبوت، همسر ولایت و مادر امامت بوده اند. حال آنکه باید در نظر داشت که ایشان شایستگی و ارزش آن را داشته که در این مسندها جای گرفته است.
با بررسی تاریخ روز مباهله پی می بریم که خود حضرت زهرا(س) آن قابلیت را داشته و از مقام والای معنوی برخوردار بودند که به همراه پیامبر(ص) به مباهله می روند. چرا که در درگاه الهی قرب داشته و دعا یا نفرین ایشان به استجابت می رسید.
مباهله با مسیحیان نجران کار ساده ای نبود که با هر زن و مرد عادی بتوان آن را به اجرا درآورد بلکه افراد شرکت کننده در مباهله باید به درجه ای از حق و یقین رسیده باشند که خدای متعادل درخواست آنان را پاسخ گوید.
این که حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام در مراسم مباهله شرکت داشته، حاکی از عظمت شخصیت ایشان می باشد.
سند آیه مباهله
غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و علی علیهم السلام بودند.
برخی از مفسران اهل تسنن که در اقلیت هستند، کوشیده اند که ورود احادیث واقعه ی روز مباهله را در این زمینه که در عظمت اهل بیت علیهم السلام بوده است، انکار نمایند. ولی با مراجعه به مسانید و منابع اهل تسنن دیده می شود که بسیاری از آنان احادیثی ذکر نموده اند بنابر این نظر که قضیه تاریخی مباهله مربوط به پیامبراکرم، حضرت علی، حسنین و حضرت زهرا علیهم السلام می باشد.
برای اثبات این حرف، برخی از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک ذکر می نماییم.
" قاضی نورالله شوشتری" در جلد سوم از کتاب نفیس" احقاق الحق" طبع جدید صحفه 46 چنین می گوید: " مفسران در این مسئله اتفاق نظر دارند که " ابناء نا" در آیه فوق اشاره به حسن و حسین علیهماالسلام و " نساء نا" اشاره به فاطمه علیهاالسلام و" انفسنا" اشاره به علی علیه السلام است.
سپس- در پاورقی کتاب مزبور- در حدود شصت نفر از بزرگان اهل سنت ذکر شده اند که تصریح نموده اند آیه مباهله درباره اهل بیت علیهم السلام نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحاً آورده است.
از جمله شخصیتهای سرشناسی که این مطلب از آنها نقل شده افراد زیر هستند:
1. " مسلم بن حجاج نیشابوری" صاحب " صحیح" معروف که از کتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است. در جلد 7 صفحه 120.
2. " احمد بن حنبل" در کتاب " مسند" جلد1، صفحه 185.
3. " طبری" در تفسیر معروفش در ذیل همین آیه، جلد سوم، صفحه 192.
4. " حاکم" در کتاب " مستدرک" جلد سوم، صفحه 150.
5. " حافظ ابونعیم اصفهانی" در کتاب " دلائل النبوة" صفحه 297.
6. " واحدی نیشابوری" در کتاب" اسباب النزول"، صفحه 74.
7. " فخر رازی" در تفسیر معروفش، جلد8، صفحه85.
8. " ابن اثیر" در کتاب " جامع الاصول"، جلد 9، صفحه 470.
9. " ابن جوزی" در " تذکرة الخواص" صفحه 17.
10. " طنطاوی" مفسر معروف در تفسیر" الجواهر" جلد دوم، صفحه 120.
11. " زمخشری" در تفسیر" کشاف" جلد1، صفحه 193.
منابع:
1- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی.
2- تفسیر نمونه، ذیل آیه مبارکه.
سایت تبیان
بهت نجران در ابهت اهل بیت

بخش با صفای « نجران » ، با هفتاد دهکده تابع خود ، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است . در آغاز طلوع اسلام ، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود که به دلایلی از بت پرستی دست کشیده ، و به آئین مسیح گرویده بودند.
پیامبر اسلام به موازات مکاتبه با سران دول و مراکز مذهبی جهان ، نامه ای به اسقف نجران ، نوشت و طی آن نامه، ساکنان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود. اینک فرازی از نامه آن حضرت: « به نام خدای ابراهیم ، اسحاق و یعقوب. ( این نامه ای است) از محمد پیامبر خدا به اسقف نجران : خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم ، و شما را از پرستش « بندگان» ، به پرستش « خدا» دعوت می نمایم . شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آئید ، اگر دعوت مرا نپذیرفتید ( لااقل ) باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید ( که در برابر این مبلغ کم ، از جان و مال شما دفاع می کند) و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود. »
نمایندگان پیامبر که حامل نامه بودند ، وارد نجران شده و نامه پیامبر را به اسقف مسیحیان نجران دادند. وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم ، شورایی مرکب از شخصیتهای بارز مذهبی و غیر مذهبی تشکیل داد. شورا نظر داد که گروهی به عنوان « هیئت نمایندگی نجران » به مدینه بروند ، تا از نزدیک با پیامبر صلی الله علیه و آله دیدار کرده ، دلائل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند . بدین ترتیب ، شصت تن از ارزنده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب گردیدند ، که در رأس آنان سه تن از پیشوایان مذهبی قرار داشت:
1- « ابو حارثة بن علقمه» ، اسقف اعظم نجران که نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز بود.
2- « عبدالمسیح» ، رئیس هیئت نمایندگی که به عقل ، تدبیر و کاردانی شهرت داشت.
3- « اَیهَم» ، که فردی کهنسال و یکی از شخصیتهای محترم ملت نجران به شمار می رفت.
مذاکره نمایندگان نجران
بالاخره نمایندگان نجران ، به دیدار پیامبر اکرم (ص) آمده و به مذاکره پرداختند ، در این مطلب ، گوشه ای از مذاکرات آنها می پردازیم :
پیامبر (ص) ، من شما را به آئین توحید ، پرستش خدای یگانه و تسلیم در برابر اوامر او دعوت می کنم . سپس آیاتی چند از قرآن برای آنان تلاوت نمود.
نمایندگان نجران: اگر منظور از اسلام ، ایمان به خدای یگانه جهان است ، ما قبلاً به او ایمان آورده و به احکام وی عمل می نمائیم.
پیامبر اکرم : اسلام علائمی دارد و برخی از اعمال شما ، حاکی است که به اسلام واقعی نگرویده اید . چگونه می گوئید که خدای یگانه را پرستش می کنید ، حال آنکه شما صلیب را می پرستید ، از خوردن گوشت خوک پرهیز نمی کنید و برای خدا فرزند قائلید؟
نمایندگان نجران : ما او را (مسیح) خدا می دانیم زیرا او مردگان را زنده کرد بیماران را شفا بخشید ، و از گِل پرنده ای ساخت و آن را به پرواز درآورد ، و تمام این اعمال حاکی است که او خدا است.
پیامبر اکرم: نه ! او بنده خدا و مخلوق او است ، که خدا او را در رحم مریم قرار داد و این قدرت و توانایی را خدا به او داده است.
یکی از نمایندگان نجران: آری او فرزند خدا است زیرا مادر او مریم ، بدون اینکه با کسی ازدواج کند ، او را به دنیا آورده است . پس پدر او خدای جهان می باشد.
در این هنگام ، فرشته وحی نازل گردید و به پیامبر گفت که به آنان بگوید : « وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بی پایان خود ، بدون اینکه دارای پدر و مادری باشد از خاک آفرید. » ( آل عمران /59)
نمایندگان نجران : گفت و گوهای شما ما را قانع نمی کند. راه این است که در وقت معینی با یکدیگر مباهله نمائیم ، و بر دروغگو نفرین بفرستیم ، و از خدا بخواهیم دروغگو را هلاک و نابود کند.
در این هنگام ، حضرت جبرائیل نازل گردید ، آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور ساخت تا با کسانی که با او مجادله می کنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد:
« فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقـُل تعالوا نَدعُ ابنائنا وَ ابنائکُم وَ نِسائنا و نِسائکُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَـکُم ثُمَّ نبتـَهـِل فـَنَجعل لعنة الله علی الکاذبین.» ( آل عمران /61)
طرفین به فیصله دادن مسئله از طریق مباهله آماده شدند و قرار بر این شد که فردای آن روز برای اثبات حقانیت خود مباهله نمایند.
پیامبر اکرم به مباهله می رود
وقت مباهله فرا رسید . قبلاً پیامبر و هیئت نمایندگی « نجران» ، توافق کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد. پیامبر از میان مسلمانان و بستگان خود ، فقط چهار نفر را برگزید که در این حادثه تاریخی شرکت نمایند. این چهار تن ، جز علی بن ابی طالب (ع) ، فاطمه دختر پیامبر (س) و حسن و حسین علیهما السلام نبودند ، زیرا در میان تمام مسلمانان نفوسی پاک تر ، و ایمانی استوارتر از ایمان این چهار تن ، وجود نداشت.
پیامبر (ص) ، فاصله منزل و نقطه ای را که قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام گیرد ، با وضعی خاص طی نمود. او در حالی رهسپار محل قرار شد که حضرت حسین (ع) را در آغوش و دست حضرت حسن (ع) را در دست داشت ، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب (ع) پشت سر وی حرکت می کردند ؛ پیامبر (ص) این چنین گام به میدان مباهله نهاد ، او پیش از ورود به میدان « مباهله» ، به همراهان خود گفت: من هر وقت که دعا کردم ، شما دعای مرا با گفتن آمّین بدرقه کنید.
سران هیئت نمایندگی نجران ، پیش از آنکه با پیامبر (ص) روبرو شوند به یکدیگر می گفتند: هرگاه دیدید که « محمد» ، افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد ، و شکوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما داد در این صورت ، وی فردی غیر صادق است و اعتمادی به نبوت خود ندارد. ولی اگر با فرزندان و جگر گوشه های خود به « مباهله» بیاید و با وضعی وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادی ، رو به درگاه الهی گذارد ؛ پیداست که پیامبری راستگو است و به قدری به خود ایمان و اعتقاد دارد که نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودی قرار دهد ، بلکه با جرأت هر چه تمامتر ، حاضر است عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد خود را ، در معرض فنا و نابودی قرار دهد.
سران هیئت نمایندگی در این گفتگو بودند که ناگهان ، چهره نورانی پیامبر اکرم (ص) با چهار تن دیگر نمایان گردید.
همگی با بهت و حیرت به چهره یکدیگر نگاه کردند ، و از اینکه او فرزندان معصوم و بی گناه ، و یگانه دختر و یادگار خود را به صحنه مباهله آورده ؛ انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دریافتند که پیامبر ، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد والّا یک فرد مردد ، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.
اسقف نجران گفت: من چهره هائی را می بینم که هر گاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای بکند ، فوراً کنده می شود. بنابراین ، هرگز صحیح نیست ما با این افراد ِ با فضیلت ، مباهله نمائیم ؛ زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم ، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند ، همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یک مسیحی باقی نماند.
انصراف هیئت نمایندگی از مباهله
هیئت نمایندگی با دیدن وضع یاد شده ، وارد شور شدند و به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند ، آنان حاضر شدند که هر سال مبلغی به عنوان «جزیه» ( مالیات سالانه ) بپردازند و در برابر آن ، حکومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبر اکرم (ص) رضایت خود را اعلام کرد و قرار شد آنها هر سال در ازای پرداخت مبلغی جزئی ، از مزایای حکومت اسلامی برخوردار گردند.
سپس پیامبر اکرم (ص) فرمود: عذاب ، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از درِ ملاعنه و مباهله وارد می شدند ، صورت انسانی خود را از دست داده ، در آتشی که در بیابان برافروخته می شد ، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین« نجران» نیز کشیده می شد.
منبع: فروغ ابدیت ، جعفر سبحانی ، ج2.
منبع: سایت تبیان
