
ای مــــــطهـــری ، ای اندیشــــــه پـاک
ای مـطهری ، ای سرو خفته در خــاک
ای چـو آذرخــــش ، پرتلاطـتم ز فــریاد
جاودانـــــگی را تو بنوشـــــــتـه در یــاد
ای تـداوم صــــخره و مـــــوج و طوفان
ای تلاقی حکــمت و ســـــلک و عـرفان
ای معـــلـم مکـتب عشـــــق و حـــکمـت
شــــــــمع روشـــــــن محفــــل بشـــریت
ای تـــو راوی داســـــــتـان صــداقـت
با هـمــه بگـــو داســـــــتان شــــــــهادت
رفـــــــته ای کــــنون تا تماشــــا گه راز
در بهــــار خــــون داده ای درس پـرواز
ارغوان عشق از بهارت شــکفـته اســت
روح قدسی ات ، با ملائک سرشته است
ز آســـــــــمان ما ، تا ســــحر ناله خیزد
چشــــمـمان نگر ، از غـمـت ژاله ریزد
* * * **
اینـــــک مــــردی آرام خفته اســـت
گوئی ستاره ای در خاک خفته است
جـاده مـانده است و من و این سر باقی مانده
رمقی نیست در ایــن پیکـر بـاقـی مانده
نخلها بیسر و شـط از گل و باران خــالی
هیچکس نیست در این سنگر باقی مانده
تــویی آن آتش ســوزنـدهی خاموش شـــده
منم ایـن سردی خـاکستر بــاقی مـــانــده
گرچه دست و دل و چشمم همــه آوار شـده
بــاز شــرمنــدهام از این ســر باقی مانده
روز و شب، گرم عـزاداری شب بــوهاییم
مــن و ایــن باغچــهی پرپر بـاقی مانده
پیشکش بــاد، به یکرنگیات ای مردتـریـن
آخریــن بیت در ایــن دفتــر باقی مانده
تا ابــد، مـردتــرین باش و علمـدار بمــان
با تــوام، ای یــل نــام آور بــاقی مـانده
" سعید بیابانکی "

آئینه دار ِ ام ابیها صبور باش
زینب در این دو روزهی دنیا صبور باش
دنیا اسیر درد و غم ِ بی ملالی است
در این سکوت ِ سردِ تماشا صبور باش
بابا که نیست هر چه دلت خواست گریه کن
اما کنار ِ غربت ِبابا صبور باش
این روزهای ِ غرق ِ محن با برادرت
یا صحبتی ز کوچه مکن یا صبور باش
حرفی نزن ز پهلوی ِ زخمی مادرت
در این غروب ِ عاطفه تنها صبور باش
گاهی دلت بهانهی ِ مادر که می کند
بر سر بگیر چادر من را صبور باش
امروز تازه اول راه است دخترم
فردا که پر کشیدم از این جا صبور باش

یک روز می روی به بیابان ِکربلا
بر تل ِ بی قراری و غم ها صبور باش
خورشید خون گرفتهی ِمن پیش چشم ِتو
بر روی نیزه می رود اما صبور باش
بر حنجر ِ بریده بزن بوسه جای ِ من
اما به خاطر ِ دل ِ زهرا صبور باش
این آخرین وصیت ِمــادر به زینب است
تا جان به پای ِمکتب مولا صبور باش
از کربلا به بعد علم روی ِدوش توست
روح ِ حماسه ! زینب ِ کبری ! صبور باش
« یوسف رحیمی »

باز، پر …
چلچله، پر …
باز در بازی، پر … هرکه، که دارد پر، پر! …
شهرمان خاک شده … خرمنمان خاکستر …
نخل، پر … مزرعه، پر … روح شقایق، پرپر! …
گفت بابا دم در وقت سفر بر مادر: …
جز حدیث سفر و آتش و خون …
هر حدیث دگر و هر سخن دیگر، پر! …
رود، پر … بازی، پر …
وقت رفتن شده و زورق من سنگین است …
میروم بار به دریا فکنم، لنگر، پر! …
صد نفر، نخل شده بی سر و صد تن مانده …
باغ، اسطوره شده، هرکه، که دارد سر، پر! …
بچهها باز بر این نقطه گذارید انگشت: …
عشق، پر. عاطفه، پر. هر که بسیجیتر پر …
به نام عشق

همین که دست قلم در دوات می لرزد
به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد
نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت
اگر اشاره کنی کائنات می لرزد
«هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست»
بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد
مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی
که در نگاه تو آب حیات می لرزد
تو را به کوثر و تطهیر و نور گریه مکن
که آیه آیه تن محکمات می لرزد
کنون نهاده علی سر، به روی شانه در
و روی گونه او خاطرات می لرزد
غزل تمام نشد، چند کوچه بالاتر
میان مشک سواری فرات می لرزد
سپس سوار می افتد، تو می رسی از راه
که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد
***
وعصر جمعه کنار ضریح روی لبم
به جای شعر، دعای سمات می لرزد
سیدحمیدرضا برقعی
بسم الله الرحمن الرحیم
در زمانیکه زمان یاد ندارد چه زمان *** و مکانیکه مکان یاد ندارد چه مکان
دل من در پی یک واژ? بی خاتمه بود *** اولین واژه که آمد به نظر فاطمه (س) بود

یا حبیب الباکین
دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی
افتاده نخ چادر او دست نسیمی
تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم
با دست خودش داده اناری به یتیمی
حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را
بخشیده به همسایه، چه قرآن کریمی
در خانه زهرا همه معراج نشینند
آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی
ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم
می سوخت حریم دل مولا چه حریمی
آتش مزن آتش در و دیوار دلش را
جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی
حالا نکند پنجره را وا بگذاریم
پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی
سیدحمیدرضا برقعی

الهی همسریم گئتدی الیمدن
یارالی دلبریم گئتدی الیمدن
الهی دلبر زخمی ام رفت از دستم
خدایا همسرم رفت از دستم
علینون فاطمه بال وپریدی
یخیلدی شهپریم گئتدی الیمدن
برای علی ، فاطمه بال و پر بود
بال و پرم شکست و رفت از دستم
صفای منزلیم،چشم وچراغیم
گل پیغمبریم گئتدی الیمدن
ائویم روشن اولاردی طلعتوندن
ایشیقلی اختریم گئتدی الیمدن
سیلن گوز یاشیمی غملی یوزومدن
نئدیم غم پروریم گئتدی الیمدن
ساق اولسیدی گوزوم یاشین سیلردی
سیلن اشک تریم گئتدی الیمدن

ابریست کوچه کوچه، دل من ـ خدا کند
نم نم، غزل ببارد و توفان به پا کند
حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است
چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند
مضمون داغ و واژه و مقتل بیاورید
شاید که بغض شعر مرا گریه وا کند
با واژه های از رمق افتاده آمدم
می خواست این غزل به شما اقتدا کند
حالا اجازه هست شما را از این به بعد
این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟
مادر! دوباره کودک بی تاب قصه ات ...
تا اینکه لای لای تو با او چها کند
یادش بخیر مادرم از کودکی مرا
می برد تکیه تکیه که نذر شما کند
یادم نمی رود که مرا فاطمیه ها
می برد با حسین شما آشنا کند
در کوچه های سینه زنی نوحه خوان شدم
تا داغ سینه ی تو مرا مبتلا کند
مادر! دوباره زخم شما را سروده ام
باید غزل دوباره به عهدش وفا کند:
یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه – مانده بود
دست تو را چگونه ز مولا جدا کند
باور نمی کنم که رمق داشت دست تو
مجبور شد که دست علی را رها کند...
تو روی خاک بودی و درگیر خار بود
چشمی که خاک را به نظر کیمیا کند
نفرین نکن، اجازه بده اشک دیده ات
این خاک معصیت زده را کربلا کند
زخمی که تو نشان علی هم نداده ای
چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند
باید شبانه داغ علی را به خاک برد
نگذار روز، راز تو را برملا کند...
گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟
افسانه باشد این همه؛ گفتم خدا کند
با بغض، مردی آمد از این کوچه ها گذشت
می رفت تا برای ظهورش دعا کند
از کوچه ها گذشت ... و باران شروع شد
پایان شعر بود که توفان شروع شد
درد دل حضرت زهرا(س) با شیعیان در مورد فرزند عزیزش حضرت مهدی(ع)
شاعر: یک بنده ی خدا
تو ضیحات:بیشتر بند های این شعر بر محتوای روایات
و کمی از آن هم حرفهای دلی است
درخواست عاجزانه: لطفا با حضور قلب بخوانید
غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!
آی شیعه ها فاطمه ام مادر مهدی
کاشکی می شد خودم بشم یاور مهدی
آی شیعه ها فاطمه ام همسر مولا
که شده هستیم فدای سر مولا
آی شیعه ها فاطمه ام یاور حیدر
برای یاری امامم شده پر پر
دوباره میبینم علی غریب و تنهاست
به جای خونه نشینی ساکن صحراست
کاشکی میشد بازم بشم سوار استر
خونه به خونه بزنم برای او در
همش میگید کاشکی شما مدینه بودین
به جای من تو کوچه ها سیلی میخوردین
همش میگید کاشکی توی کربلا بودین
سپر اهل بیت جلو هر بلا بودین
حالا که تو اون زمان توی این دنیا نبودین
برای صاحب الزمان خود چه کردید؟

غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!
دوباره کربلا هنوز ادامه داره
حسین دیگرم در انتظار یاره
دوباره عاشورا مکرّر شده امروز
ندای هل من ناصرش بلنده هر روز
همش میگید کرب و بلا بهشتتونه
جون دادن برای ما آرزوتونه
همش به لب ذکر حسین حسین دارین
به یاد بین الحرمین زمزمه دارین
ولی دل حسینم از شما گرفته
یادگارش تو صحرا ها غریب و خسته
هر کسی راست میگه الان یاور او شه
نوکری حسین میخواد نوکر او شه
اگه که از عشق حسین گفتگو دارین
حسین این زمونه رو تنها نذارین

دیگه حسن(ع) حسین(ع) ابالفضل(ع) شما اوست
حتی در این زمان علی(ع) مرتضی اوست
غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!
آخه مگه طاقت یک نفر چقدره
مهدی من به خدا خدای صبره
او پدر امّته و طاقت نداره ببینه
گمراهی جامعه رو کنه نظاره
بی بندوباری! ,از یه سری
بقیه هم بهر فرج نکرده کاری!
یه عده گویی اصلاً امام ندارن
یه عده هر وقت که میان حاجتی دارن
بشریت هلاک درد بی امامی
می میرن از جهل و ز ما نبرده نامی
شیعه هم از امام خود غافل نشسته
فرج و اون جور که بایدهنوز نخواسته
غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!
هر کی یه جوری میسوزونه او رو کم و بیش
شرمنده ی خدا شده از امّت خویش
دخترای شیعه که ناموس او هستن
میبینه در حجاب حریم ها رو شکستن!

شیعیان ما به خلاف اهل سنت
به راحتی ترک میکنن نماز جماعت
جوونهایی رو میبینه با بی گناهی
ز بی کسی میرن به دامن تباهی!
فلسطین و مسجد الاقصی رو میبینه
چی کار کنه علی من خونه نشینه
مهدی من چشم خداست اینو میبینه
در دل پر خونش غصه میشینه
چقدر دعا کرد برای دفع بلاها
با اشک های شبانه اش شسته گناها
چطور برای مریض خود پزشک میارین
برای درد غیبت دست روی دست میذارین؟
مگه که روزی و شفاء دست خدا نیست
عطای او که از تلاشتون جدا نیست
برکت از خداست ولی حرکتتون کو؟
امامتون تو صحرا هست غیرتتون کو؟

غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!
مگه نفرموده دعا دعای بسیار*
چرا جماعتی نکرده اقامه ی این کار؟
نامه نوشت به شیخ مفید چرا نخوندین؟**
هزار ساله غصه رو بر دلش نشوندین
مگه نفر موده اگر شیعه وفا داشت
زود تر از این سعادت دیدار ما داشت
مگه نفرموده ظهورم ناگهانی ست
شیعه ی او نشسته در پی نشانی ست!
مگه نفرموده نماز اوّل وقت
اطاعت شما و چه وقت و بی وقت!
مگه نفرموده کلید قفل غیبت
وفای شیعان بود به عهدو بیعت**
مگه نفرموده دعا چاره ی کاره
خدا ببینه مهدی ام خواهان داره
مگه خدا نگفته سر نوشت هر قوم
تغییر نمیکنه مگر به دست مردم
شیعه ی ما نشسته دست روی دست گذاشته
تا فرج از آسمون براش ناگه بیوفته
اون وقت میخواید خدا برسونه آقاتون
از امریکا و اسراییل کنه رهاتون
غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!
هر وقت میاد در مدینه به یاد کوچه
صدای یه سیلی به گوش او می پیچه
میشنوه از در و دیوار همون ندایی
که گفته بودم ولدی مهدی کجایی؟
مهدی من غیرتیه طاقت نداره
اسیری زینب و پیش نظر آره

من که طاقت نداشتمو جون دادم آخر
که باشمو نظر کنم غربت حیدر
حالا هزارو صد ساله میونه صحرا
به حجت خدا کنه نظاره زهرا(س)
اگه که یه ذره به من علاقه درین
هر گوشه ای یه مجلس دعا بذارین
ظهور او رسیدنی ست باور نمایید
یکی از این شبها یی که سحر نمایید
ظهور او گرفتنی ست خدا می دونه
اگر از او بخواید به خوبی می رسونه
ظهور او چه دیدنی ست کاشکی بدونید
بیاید و خدا رو روز و شب بخونید
غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!

*امام زمان(ع) فرمودند:در رابطه با تعجیل در فرج زیاد دعا کنید
که فرج و گشایش امور شما نیز بدان بستگی دارد
(غیبت شیخ طوسی ص117)
در قسمتی از نامه ی امام زمان(ع) به شیخ مفید: **
اگر شیعیان ما_ که خداوند ایشان را به اطاعت خویش موفق بدارد_ یکپارچه شوند و با دلهای
متّحد و بهم پیوسته به عهد خویش با ما وفا میکردند هرگز سعادت دیدار ما از آنان
به تاخیر نمی افتادو با سرعتی عجیب سعادت محضر ما را درک میکردند و زودتر از
این به دیدار ما نایل میشدند وآن چیزی که مارا از آنان دور کرده و محروم نموده
گناهان و خطاهائی است که مرتکب میشوند(باعث طولانی شدن غیبت میشود) و
ما چنین انتظار و توقعی از آنان نداشتیم
کتب شیعه و ارشاد شیخ مفید (ره)
امام زمان(ع) فرمودند: خدا را درباره ی ما در نظر بگیرید ما را تنها نگذارید
و یاریمان کنید تا خدا شما را یاری کند
بحارالانوار ج 52 ص 239
یا رب الزهرا(س) به حق الزهرا (س)اشف صدر الزهرا(س) به ظهورالحجه(ع)
زائـرانـــــت را تماشـا می کنی؟
ای مدینه کی زبان وا می کنی؟
هرچه بی تابی ست ما آورده ایم
پس چـرا امـروز و فــردا می کنی؟
هرچه میپرسیم زهرامان کجاست
تـو فقط ما را تماشا می کنی!!!
ای مدینه کی زبان وا می کنی؟
ای مدینه کی زبان وا می کنی؟
زان وصیت نامه تو بر علی(ع)
تا ابد زین درد می سوزم ولی
کار تو تنها برای سـوز نیست
غربت تو قصه ی امروز نیست
از همان روزی که احمد پر گشود
از همان روزی که رویت شد کبود
از همان وقتی غدیر بی یار شد
ثـقل اکبر ، ثـقل اصغر خوار شد
غـربت تو فاطمه (س) آغاز شد
در به روی فتنه هاشان باز شد
مـکـر آمـد بـا نفـاق پیـوسته شد
دست های شاه دینم بسته شد
بغض کردی خشم کردی تا ابد
لیک دانستی که تحریفت کنند
پس سندهای قوی را ساختی
بـا جهادت ریشه شان انداختی
یک سند از محکمی همچون فدک
نه به تَـفَـل (1) محو گردد نه کتـک
قبر مخفی تو یعنی یک سنـد
حق شناسان پیش آن زانو زنند
قبر مخفی تو یعنی یک جهاد
بـر تمام قلب های خفته، داد
قـبـــر مـخـفـی تو یـعـنـی کـه غضـب
ای که از خشمت غضب کرده ست رب
قبر مخفی تو ما را مشعلی ست
که همی گوید ولایت با علی (ع) ست
1- ... فلقیها عمر فقال: ما هذا معک یا بنت محمد؟ قالت: کتاب کتبه لی ابن ابی قحافه، قال: ارینیه فابت، فانتزعهمن یدها و نظر فیه ثم تَفَل فیه و محاه و خرقه...
